آخرین اخبار

متن جلسات استاد روح در ماه محرم ۹۲ / این مطلب بروز می شود …

۱۳۹۲-۱۰-۲۰ در ۱۱:۵۹ توسط

با کلیک بر روی لینک زیر، می توانید مجموعه فایلهای صوتی سخنرانی استاد روح در ماه محرم و صفر ۹۲ را دریافت نمائید :

فایل های سخنرانی محرم و صفر ۱۳۹۲

 

در ادامه، با همت شاگردان و پامنبری های استاد روح، گزیده و یا متن جلسات استاد بانضمام فایل صوتی آن درج گردیده است :

(متونی که در همین مطلب سایت درج شده بصورت فایل pdf تنظیم و جهت استفاده علاقه مندان درج می گردد و در حال تکمیل شدن است.)

مقدمه – کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، مجموعه سخنرانیهای مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای است که تصویرگر حرکت یکپارچه و پیوسته ائمه به سوی مقصدی واحد است.

استاد روح به مناسبت ایام محرم و صفر ۹۲ به قصد هر چه بیشتر مطرح شدن بیانات رهبر معظم انقلاب و نگاه درس گونه به بیانات ایشان ، شروع به باز خوانی کتاب انسان ۲۵۰ ساله کردند.

به جهت اهمیت مطلب ، بر آن شدیم که سخنان استاد را به صورت مکتوب در آورده ، تا هر چه بیشتر مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد .

راهنما:

۱- بیانات رهبری در کتاب انسان ۲۵۰ ساله با خط درشت و سخنان استاد روح با خط ریزتر تایپ شده است .

۲- در بعضی از موارد که استاد مطلبی را از کتاب دیگری غیر از ” انسان ۲۵۰ ساله” نقل میکنند ، عبارت را در (( )) قرار میدهیم .

======================================================================================

فایل صوتی جلسه شانزدهم-۱۳۹۲/۸/۲۸ و در ادامه متن این جلسه :

ص۱۷۵ کتابانسان ۲۵۰ ساله – فصل هشتم – شرایط اجتماعی و سیاسی پس از حادثه کربلا

هنگامی که حادثه عاشورا رخ داد، در سراسر عالم اسلام تا آنجایی که خبر رسید، به خصوص درحجاز و عراق، حالت رعب و وحشتی میان شیعیان و طرفدارانِ ائمه به وجود آمد، زیرا احساس شد که حکومت یزید تا آن حد هم آماده است که حکومت خود را تحکیم کند، یعنی تا حد کشتنِ حسین ب نعلی)ع( که فرزند پیامبر و در همه جهان اسلام به عظمتِ اعتبار و قداست شناخته شده بود.

یک خانمی است از قبیله بکربن وائل با شوهرش آمده که دارد در سپاه عبید الله با امام میجنگد، دید سپاه حمله کرده به خیام سید الشهداء ، دارند غارت میکنند ،‌چی را ؟ بانوان حرم را! وسایل آنها را ! به قدری ناراحت شد ،‌شاید از اولین واکنشهای جریان عاشورا باشد ، نوع شعاری را هم که میده ، نمیتونم قسم بخورم ولی بو بکشی بوی خوارج هم در میآید! حمله کرد شمشیر یک نفر را برداشت به دفاع از زنان به سمت سپاه خودشان حمله ور شد ، یک شعار در قیام مختار زیاد شنیدید ” یالثارات الحسین” ، این خانم وقتی شمشیر را برداشت، داد زد که آل وائل کجاست؟ و گفت : یالثارات رسول الله وسط کار این شعار از زبانش در آمد که ” لا حکم الا لله ” شعار خوارج ! نمیخوام بگم هر که اینطور شعار میده جزء خوارجه ولی این شعار رسمی خوارج بوده. شوهرش این خانم را هر طور بود جمع کرد.این یک نمونه .

نمونه دوم ؛ خاندان پیغمبر را آوردند مسجد [۱] ، ابن زیاد میخواهد زهر چشم بگیرد ، روی منبر بعد حمد وثناء الهی… – خدا ببخشد ما را تعبیر تاریخ را نقل میکنم – گفت خدا را شکر که کذاب پسر کذاب را خوار و رسوا کرد .

چشم دار های کوفه نشستند ، یادتان باشد یکی از اینها زید بن ارقم است ، که یکی از کسانی است که آیه خواندن ،‌ سید الشهداء را روایت کرده!

توانمندهای جلسه نشسته بودند ، این آدم رسماً به حسین بن علی و علی مرتضی اهانت صریح کرد ، احدی سخن نگفت ، بین اینها محب اهل بیت هم – اگه بشه بگیم – بودند! حب دنیا هم داشتند و جرئت هم نداشتند!

همیشه یک نفر باید بپا خیزد[۲]

عبد الله ابن عفیف یزدی -‌ پیر مرد مجاهد در راه خدا که یک چشمش در جنگ جمل پریده ، یک چشم در صفین ، جانباز ۵۰٪ هست، زاهد بزرگ کوفه است ، آدم یک لاقبا به چشم عبید الله و در چشم بقیه وارث جبهه و جنگ – پا شد . خواست عبید الله پسر زیاد را صدا بزند[۳] عرب صدا زدن به مادر را ننگ میداند ، داد زد ” یا بن مرجانه انّ الکذاب ابن کذاب انت  و ابوک و من استعملک و ابوه یا عدو الله !” شست او را دروغگو پسر دروغگو تویی ، باباته – فاتح همه کاره را ! – کسی که تو را اینجا گذاشته – یزید – و باباش ، تبار نامه اش را ردیف کرد ، بعد توضیح داد جنایت چیه ؟ ” أ تقتلون اولاد النبیین و تتکلمون بهذا الکلام علی منابر المسلمین ” در مسجد بالای منبر مسلمانها اینطور میگویید . این رئیس آمده بود حرفی بزند دیگران روحیه شان را ببازند !! گفت کیه ؟ گفت : اولاد مهاجر و انصار کجا نشسته اند از اولاد پیغمبر حمایت کنند؟! خواست مردم را تحریک کند ، دید کسی تکان نمیخورد ( خدا بیامرزد مرحوم گل آقا را گفت : هیزمش تره الکی خودت را خسته نکن ) میخواستند تکان بخورند، از خطبه های حسین بن علی تکان میخوردند! به سپاهش گفت : این را بگیرید ، قوم و قبیله اش ( نه روی جهت دیانت ) داد زدند که رئیس قبیله ما را میخوان بگیرند ، سرو صدا شد، فراریش دادند. قبیله اینها با قبیله دیگری از یمنی ها رفیق بودند ، گفتن: میریم در خانه اش ازش حمایت میکنیم ، سپاه از هر طرف ریختن اونها هم در رفتند ، این مجاهد تک وتنها ماند ! دخترش اونجا شهید شد خودش را بردن پیش عبید الله ، خواست این را خرد کند و افکار عمومی را در موردش تحریک کند ، گفت بگو نظرت در مورد عثمان بن عفان ( خلیفه سوم) چیست؟ [۴] این مرد چشماش نمیبینه ولی عقلش قوی کار میکند ، گفت او اگر خوب بود ، بد بود ، اصلاح کرد، افساد کرد ، رفته پیش خدا ، خدا در باره او قضاوت خواهد کرد ، تو را به عثمان چه کار  ؟ بهانه را از دستش گرفت ، گفت اگر میخوای سوال کنی از خودت سوال کن ، از بابات ، از یزید ، از معاویه سوال کن که بگم چه خبراست ؟ گفت : من دیگه از تو سوال نمیکنم.تو را به مرگ تلخی میکشم . تا گفت ، عبد الله شروع کرد به شکر گزاری : ” الحمد لله رب العالمین اما انی قد کنت اسئل الله ربی ان یرزقنی الشهاده من قبل عن تلد امک ” قبل از اینکه تو به دنیا بیایی از خدا طلب شهادت میکردم ، خیلی ها از خدا شهادت را میخواستند ولی شهادت فجیع نمیخوان ، گفت : از خدا خواسته بودم ملعونترین بنده روی زمین مرا بکشد” سئلت الله ان یجعل ذلک علی یدی العن خلقه و اشرهم و ابغضهم الیه ” مبغوضترین خلق تو، دستش به خون من آغشته شود، گفت : در جنگ که چشمهام از دست رفت گفتم حیف ! این باب به روی من بسته شده ، ” و لما ذهب بصری آیست من الشهاده ” خدا را شکر که بعد یئس خدا روزیم کرد” اما الان فالحمد لله الذی رزقنیها بعد الیاس منها وعرفنی الاجابه منه لی فی قدیم دعایی.”دستور داد ببرنش در فلان محله سر از بدنش جدا کنند.

این دو قیام، شخصی بود که هیچ کدام جریان نیست.

و این رعب که آثارش در کوفه و مدینه نمایان بود، پس از گذشت زمانی با چند حادثه دیگر کامل شد که یکی از آن حوادث، حادثه حَرّه بود و اختناق شدیدی در منطقه نفوذ اهل بیت، یعنی حجاز به ویژه مدینه و همچنین عراق به ویژه کوفه به وجود آمد. ارتباطات، ضعیف شد و کسانی که طرفدار ائمه بودند و مخالفان بالقوه دستگاه خلافت بنی امیه به شمار میآمدند، در حال ضعف و تردید به سر میبردند.

قرآن میفرماید: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره[۵]

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت [۶]

روایتی از امام صادق)ع( نقل شده که آن حضرت وقتی درباره اوضاع ائمه قبل از خودشان صحبت میکردند، فرمودند: «ارتَدَّ النّاسُ بَعدَ الحُسَینِ إلّا ثَلاثَهً »[۷] مردم پس از امام حسین)ع( مُرتد شدند مگر سه نفر و در روایتی هست پنج نفر و بعضی روایات هفت نفر هم ذکر کرده اند.

در روایتی که از حضرت سجاد)ع( که راویاش ابوعمرمهدی است میگوید: از امام سجاد شنیدم که فرمود: ما بِمَکَّهَ وَ المَدینَهِ عِشرُونَ رَجُ یُحِبُّنا » در همه مکه و مدینه بیست نفر نیستند که ما را دوست می دارند.

[۸]نفرمود ۲۰شمشیر زن نداریم ! دیگه بحث دفاع نیست ! دوست داشتن امر قلبی است

جلوتر آقا میفرمایند که مکه و مدینه چنان تحول پیدا میکند که از هر جای اسلام رقاص و آواز خوان که میخواستند، از مکه میآوردند!!

این دو حدیث را از این باب نقل کردم که وضع کلی جهان اسلام نسبت به ائمه و طرفداران ائمه روشن شود؛ یعنی این خفقانی که به وجود آمد یک چنین حالتی را به وجود آورد که طرفداران ائمه متفرق، پراکنده، مأیوس و مرعوب بودند و امکان یک حرکت جمعی برای آنها نبود. البته در همان روایت امام صادق)ع( هست: «ثُمّ إنّ النّاسَ لَحِقُوا وَ کَثُرُوا » مردم تدریجاً ملحق شدند و زیاد شدند.

اگر همین مسئله ای که ذکر شد یک مقدار با تفصیل بیشتر بخواهیم بیان کنیم به این ترتیب می شود که بعد از حادثه شهادت امام حسین)ع( مقداری مردم مرعوب شدند، لکن آنچنان ترسی نبود که به کلی نظام تشکیلات پیروان اهل بیت را به هم بریزد. دلیلش هم این است که ما می بینیم حتی در همان هنگامی که اسرای کربلا را به کوفه آوردند، حرکاتی مشاهده میشود که این حرکات حاکی از وجود تشکیلات شیعه است.

البته وقتی از «تشکیلات پنهانی شیعه » سخن میگوییم منظور یک تشکیلات منسجم کامل به شکلی که امروز در دنیا معمول است، نمی باشد؛ بلکه منظورمان رابطه های اعتقادی است که مردم را به یکدیگر متصل میکند و وادار به فداکاری مینماید و به کارهای پنهانی برمی انگیزد و در نتیجه یک مجموعه را در ذهن انسان ترسیم میکند.

در همان روزهایی که خاندان پیامبر)ص( در کوفه بودند، در یکی از شبها، در محلی که آنها زندانی بودند سنگی فرود می آید. سنگ را بر میدارند می بینند کاغذی به آن بسته است. در آن کاغذ نوشته شده بود: «حاکم کوفه شخصی را پیش یزید درشام فرستاده

خوب این شخص هر که هست باید در دستگاه خلافت نفوذ داشته باشد.

حاکم کوفه شخصی را پیش یزید درشام فرستاده که درباره وضعیت و سرنوشت شما از او کسب تکلیف کند. اگر تا فردا شب، مثلاً صدای تکبیر شنیدید، بدانید که شما در همینجا کشته خواهید شد و اگر نشنیدید بدانید که وضع بهتر خواهد شد۳

ما هنگامی که این داستان را می شنویم به خوبی درک می کنیم که یک نفر از دوستان و اعضای این تشکیلات در داخل دستگاه حاکم ابن زیاد حضور دارد و قضایا را می داند و به زندان دسترسی دارد و اطلاع دارد که برای زندانی ها چه ترتیباتی و چه پیش بین یهایی شده و می تواند خبر را با صدای تکبیر به اهل بیت برساند و با این شدتِ عمل که به وجود آمده بود، چنین چیزهایی نیز دیده میشد.

نمونه دیگر عبدالله بن عَفیف اَزدیّ که مرد نابینایی است؛ در همان مراحل اولیه ورود اسرا به کوفه از خود عکس العمل نشان میدهد که منجر به شهادتش می شود، و از این قبیل افراد چه در شام و چه در کوفه پیدا می شدند که هنگام برخورد با اسرا نسبت به آنها اظهار علاقه و ارادت میکردند یا گریه می کردند یا همدیگر را ملامت می کردند؛ و چنین حوادثی در مجلس یزید و در مجلس ابن زیاد نیز پیش آمده است.

امام سجاد وقتی کسی می آمد برای عرض ارادت سریع سازماندهی میکرد ، مثلا میگفت : پول داری ؟ اگر بتونی به این نگهبانها پول بدی سرها رو از محملها فاصله بدن . یا هنگام ورود به مدینه قبلش مقدمه چینی میکنند ، بی حساب وارد نمیشوند اینها بحثهای سازماندهی است که خیلی از ماها بلد نیستیم ، سینه زدن خیلی ها بلدند ، آفتابه لگن هفت دست [۹] ملزومات هیچ!

یک آقایی آمد به نام بشیر ، تا این را دید گفت : بشیر بابات شاعر بود تو هم بلدی شعر بگی ؟ صدا هم داری؟ گفت بله . گفت : برو شعری در وصف ما انشاء کن به مردم مدینه اطلاع بده که دارند اینطور اینها را میآورند.

بنابراین با اینکه ارعابش دیدی در اثر این جریان پیش آمده بود، اما آن چنان نبود که به کلی نظامِ کار دوستان اهل بیت را از هم بپاشد و آنها را دچار پراکندگی و ضعف بنماید، لکن بعد از گذشت مدتی حوادث دیگری پیش آمد که این حوادث اختناق را بیش تر کرد. و از اینجا میتوانیم بفهمیم حدیث «ارتَدَّ النّاسُ بَعدَ الحُسَین » مربوط به دوران آن حوادث یا پس از آن حوادث است و یا مربوط به فاصله هایی است که در این بین وجود داشته است.

در طول دوران این چند سال [۱۰]قبل از آنکه آن حادثه مهم و کوبنده به وجود بیاید شیعیان به ترتیب دادن کارهایشان و بازگرداندن انس جام قبلی خودشان دست می زنند.

ما اینها را بلد نیستیم یعنی فکر میکنیم یک انتخابات میشود یکی میره پایین ، یکی میاد بالا ، دیگه دنیا به آخر آمده! اینطور نیست . روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد[۱۱]

یک کسی از شام قیام کرد به نام عبد الملک مروان ،سر مصعب ابن زبیر ( کسی که باعث شعادت مختار شد)را پیشش گذاشتند ، یک آقای به نام ابو مسلم نخعی پاشد گفت امیر اینجا جای عجیبی است ، گفت من در همین دار الخلافه بودم دیدم سر حسین ابن علی را آوردند زیر پای ابن زیاد گذاشتند ، باز سر عبید الله را زیر پای مختار گذاشتند ، باز سر مختار را زیر پای مصعب گذاشتند ، الآن هم که سر مصعب را زیر پای تو گذاشتند ، فردا نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد ! به قدری عبدالملک ناراحت شدو به هم ریخت گفت : دارالاماره را خراب کنید . دیگر این دار الخلافه جلال وشکوه قبلی را نداشت ، ولی حمل کرد به اینکه دارالخلافه شگون ندارد.

(( نادره مردی ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملک از روی پند

 

زیر همین گنبد و این بارگاه

روی همین مسند و این تکیه‌گاه

 

بودم و دیدم بَر ابن زیاد

آه! چه دیدم که دو چشمم مباد

 

تازه سری چون سپر آسمان[۱۲]

طلعت خورشید ز رویش نهان

 

بعد ز چندی سر آن خیره سر[۱۳]

بُد بَر مختار به روی سپر

 

بعد که مصعب سر و سردار شد

دستخوش وی سر مختار شد

 

این سر مصعب به تقاضای کار

تا چه کند با تو دگر روزگار))

در اینجا طبری چنین نقل میکند: «فَلَم یَزل القَوم فی جَمعِ آلَه الحَرب و الاِستعدادِ للقِتال »یعنی آن مردم مقصود شیعیان است ابزار جنگ جمع می کردند

در روایات غیبت امام زمان اهل بیت دستور دادند ؛ هر کدام شما ، هر طور که میتوانید خودتان را آماده قرار بدهید ” ولو بالرمح” رمح یعنی سرنیزه ، شکل آمادگی در زمانهای مختلف، مختلف است.

بگو ما این آمادگی را لازم نداریم!!

و خودشان را برای جنگ آماده م یکردند، و پنهانی مردم را از شیعه و غیرشیعه به خو نخواهی حسین بن علی)ع( دعوت میکردند و گروه گروه مردم، به آنها پاسخ مثبت میدادند. و این وضعیت همچنان ادامه داشت تا یزید بن معاویه از دنیا رفت.

بنابراین می بینیم با اینکه فشار و اختناق زیاد بود، درعی نحال این حرکات هم انجام میگرفت هما نگونه که طبری نقل میکند و شاید به همین دلیل است که مؤلف کتابِ «جهاد الشیعه » با آنکه یک نویسنده غیرشیعی است و نسبت به امام سجاد)ع( نظرات واقع بینان های ندارد، اما حقیقتی را درک کرده و آن، این است که میگوید: «گروه شیعیان پس از شهادت حسین)ع( مانند یک تشکیلات منظمی درآمدند که اعتقادات و روابط سیاسی، آنان را به یکدیگر پیوند می داد و دارای اجتماعات و رهبرانی بودند و همچنین دارای نیروهای نظامی بودند. و جماعت توّابین نخستین مظهر این تشکیلات هستند .»

پس احساس میکنیم با وجود اینکه تشکیلات شیعی در اثر حادثه عاشورا دچار ضعف شده بود اما حرکات شیعی در قبال این ضعف مشغول فعالیت بود که مجدداً آن تشکیلات را به وضع اول در آورد، تا اینکه واقعه حَرّه پیش آمد[۱۴]. به نظر من واقعه حرّه در تاریخ تشیع مقطع بسیار عظیمی است که ضربت بزرگی را وارد آورد.[۱۵]

واقعه حره بماند: انقلاب خود ما را بینید، انقلاب میخواست کلید بخورد ، خیلی ها که جریان آشیخ فضل الله نوری را دیده بودند دیگه جرئت ورود به انتخابات بعدی را نداشتند . علت اینکه حوزه جرئت نداشت تکان بخورد چون یک حادثه تلخ براش اتفاق افتاده بود، مشروطه را دیده بودند لذا جرئت اینکه حرکت کنند نبود.

واقعه حرّه دقیقاً در سال شصت وسه هجری اتفاق افتاده است. جریان به طور خلاصه به این صورت است که در سال شصت ودو هجری جوانِ کم تجربه ای از بنی امیه والی مدینه شد. او فکر کرد برای به دست آوردن دل شیعیانِ مدینه خوب است عده ای از آنها را برای مسافرت و دیدار با یزید دعوت کند و همین کار را کرد. عده ای از سران مسلمانان و بعضی از صحابه و بزرگان مدینه را که غالباً از علاقه مندان به حضرت سجاد)ع( بودند برای رفتن به شام دعوت کرد که بروند با یزید مأنوس شوند و این اختلافات کم شود. اینان به شام رفتند و با یزید ملاقات کردند و چند روزی مهمان او بودند و پذیرایی شدند. سپس یزید به هرکدام از آنها مبالغ زیادی پول در حد پنجاه هزار درهم و صدهزار درهم داد و اینها به مدینه برگشتند.

همین که به مدینه رسیدند چون فجایعی که در دستگاه یزید اتفاق م یافتاد دیده بودند زبان به انتقاد از یزید گشودند. مسئله درست به عکس شد، اینها به جای تعریف از یزید مردم را به جنایات او آگاه کردند و به مردم گفتند: یزید چگونه میتواند خلیفه باشد درحال یکه اهل شُرب خَمر، بازی با سگ ها و اهل انواع و اقسام فسق و فجور است و ما او را از خلافت خلع کردیم.

عبدالله بن حَنظَله [۱۶] یکی از مردمان با شخصیت و موجه مدینه بود که پیشاپیش مردم علیه یزید قیام کردند و یزید را خلع و مردم را به سوی خود دعوت نمودند.

مگر امام سجاد وجود نداشت؟ چرا مردم را به سوی خود دعوت کرد؟ چنانچه مختار قیام را به خاندان رسالت نسبت نداد تا خطری این خاندان را تهدید نکند.

این حرکت موجب آن گردید که یزید از خود عکس العمل نشان دهد و در نتیجه یکی از سرداران پیر و فرتوت بن یامیه به نام مسلم بن عُقبه را همراه با عده ای به مدینه فرستاد و از او درخواست کرد که مردم مدینه را خاموش کند. مسلم بن عقبه به مدینه آمد و چند روزی شهر را به منظور در هم شکستن مقاومت مردم محاصره کرد. سپس وارد شهر شد و آنقدر کشتار و ظلم کرد و فجایع به بار آورد که در تاریخ اسلام جزءِ نمون ههای کم نظیر است.

او چنان در کشتار و ظلم، زیاده روی کرد که پس از آن حادثه، او را مُسرف[۱۷] نام گذاشتند و به او مُسرف بن عُقبه میگفتند. ماجراهای واقعه حرّه زیاد است و من نمیخواهم شرح تمام ماجراها را بدهم، همین اندازه باید بگویم که آن حادثه، بزرگ ترین وسیله ارعاب دوستان و پیروان اهل بیت شد، به خصوص در مدینه که عده ای گریختند، عد های کشته شدند و گروهی از یاران خوب اهل بیت همچون عبدالله بن حنظله و دیگران به شهادت رسیدند و جایشان خالی ماند. این خبر به تمام اقطار عالم رسید و معلوم شد که دستگاه حکومت قاطعانه در مقابل این حرکات ایستاده و اجازه هیچ گونه اقدامی نمیدهد.

حادثه بعد که باز موجب سرکوب و ضعف شیعیان شد، حادثه شهادت مختار در کوفه و تسلط عبدالملک بن مروان بر همه جهان اسلام بود.[۱۸]

بعد از مرگ یزید، خلفایی که آمدند یکی معاویه بن یزید بود که بیش از سه ماه حکومت نکرد. پس از او مروان بن حکم آمد که دو سال یا کمتر خلافت کرد و بعد از او عبدالملک به خلافت رسید که او یکی از مدبرترین خلفای بنی امیه است. درباره او گفته اند: «کانَ عَبدالمَلِک أشَدّهُم شَکیمَه، و أمضاهُم عَزیمَه .» عبدالملک توانست تمام عالم اسلام را در مشت خودش بیاورد و یک حکومت مسلطی توأم با ارعاب و اختناقِ شدید ایجاد کند.

آقا توضیح میدهند که این سالها فقط بحث رعب نبود ، بلکه اینها به دین مردم هم صدمه زده بودن.

نکته : ترتیب کار اسلام اینگونه است که اسلام اول عقاید را درست میکند، بعد اخلاق را درست میکند و بعد او نوبت به احکام میرسد وکسانی که وارونه کار میکنند از احکام به اخلاق به عقاید میرسند ، یعنی مسیر حرکت درست شناخته شده نیست.اگر عقاید لغزید به چه جهت انسانها باید از فرهنگ شهادت استقبال کنند؟

کار به جایی رسیده که شاعر اون عصر میگه رفته بودم رمی جمرات ، خانمی آمده برای رمی  ، عمربن ابی ربیعه میگه دستش را اونقدر خوشگل حنا بسته بود که من وقتی نگاه کردم انقدر مدهوش شدم ندونستم ۷ سنگ زد یا ۸ سنگ ، این شاعر این عصر است.

 


[۱] – این را در فیلم مختار نشان داد ولی اسارت خاندان را به تفصیل نمیتواند نشان دهد

[۲] – خسرو گلسرخی

[۳] – در زیارت شهدا لعن میشود: الهم العن ابن مرجانه

[۴] -استاد روح: ای کاش میشد باز کرد ، رد پای خلیفه سوم در شهادت حسین بن علی چیست؟

[۵] – سوره :  الصف آیه :  ۸

[۶] – ازفواد کرمانی

[۷] -استاد روح : این روایت از روایات سختی است که باید معنی دقیق شود ، کتاب الطهاره امام خمینی ج۱ امام معنی میکند

[۸] -دقیقه ۱۵ نوار

[۹] – آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی؛ ظاهر قضیه رو همچین لفت و لعاب دادن . ولی در اصل هیچ کار اساسی انجام نشده.

[۱۰] – مدت ۲۰ سال که مرحوم علامه طباطبایی فرمود : از سخترین دوران شیعه بوده .

[۱۱] – سید ابوالقاسم علوی نائینی

[۱۲] -سر مبارک سید الشهداء

[۱۳] -سر نحس ابن زیاد

[۱۴] -استاد روح :  یزید ۳سال و ۸ ماه حکومت کرد ، در سال اول واقعه عاشورا در سال دوم حره ودر سال سوم قضایای مکه رخ داد

[۱۵] – همان : خود من تا حالا نتونستم باز کنم که چه اتفاقی رخ داده است.

[۱۶] – همان : حنظله غسیل الملائکه از مجاهدان صدر اسلام است که یک شب بیشتر دامادی نکرده ، فرصت نکرد غسل کند ، رفت جنگ شهید شد ، رسول خدا فرمود میبینم که فرشته ها دارند غسلش میدهند .

[۱۷] – چون در قتل آدمها زیادروی کرد

[۱۸] -دقیقه ۴۱ سخنرانی

=================================================================================

فایل صوتی جلسه هفدهم-۱۳۹۲/۸/۲۹ و در ادامه متن این جلسه :

تسلط عبدالملک بر حکومت، متوقف بر این بود که رقبای او از بین بروند. مختار که مظهر تشیع بود قبل از روی کار آمدن عبدالملک به دست مُصعَب ب نزبیر نابود شد. ولی عبدالملک میخواست به دنبال ههای حرکتِ مختار و غیره و حرکتهای دیگر تشیع خطِ پایان بکشد و همین کار را کرد و در حقیقت شیعه در عراق به ویژه کوفه که در آن زمان یکی از مراکز اصلیِ شیعه بود دچار رکود و خاموشی شد.پاسدار اسلام، ش ۸

اگرچه حرکت توّابین در سال شص توچهار و شص توپنج که شهادت توّابین ظاهراً سال شصت وپنج است یک هوای تاز های را در فضای گرفته عراق ب هوجود آورد، اما شهادتِ همه آنها تا آخر، مجددا جوّ رعب و اختناق را در کوفه و عراق بیشتر کرد. و بعد از آنی که دشمنان دستگاه اموی یعنی مختار و مصعب بن زبیر به جان هم افتاند و عبدا لله زبیر از مکه، مختارِ طرفدار اهل بیت را هم نتوانست تحمل کند و مختار به دست مصعب کشته شد، باز این رعب و وحشت بیشتر و امیدها کمتر شد. و بالاخره عبدالملک که سر کار آمد، بعد از مدت کوتاهی تمام دنیای اسلام با کمال قدرت زیر نگین بنی امیه قرار گرفت، و عبدالملک بیست ویک سال قدرتمندانه حکومت کرد. ۲۸ / ۴/ ۱۳ ۶۵

در هر صورت این حوادث از حادثه عاشورا شروع شد

تمام بزن و بگیرهایی که در اسلام میبینید ریشه در قیام حسین بن علی دارد

اقبال لاهوری میدانید شافعی است؟ ( “زنده بادا خاک پاک شافعی ” را ایشون سروده است)، این ابیات مال اوست ( مثنوی رموز بیخودی )

آن امام عاشقان، پور بتول[۱]

سرو آزادی ز بستان رسول

 

الله الله، بای بسمالله پدر[۲]

معنی ذبح عظیم [۳]آمد پسر

چون خلافت، رشته از قرآن گسیخت[۴]

حریت را زهر اندر کام ریخت[۵]

بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه‌ها کارید و رفت

 

تا قیامت، قطع استبداد کرد[۶]

موج خون او، چمن ایجاد کرد

اگر حسین بن علی نمی بود همین انقلاب بوجود نمی آمد چون اینجا و اونجا جلسه ، اربعین و.. الآن هم انقلاب بخواهد بماند جلیات سید الشهداء باید بماند. من میبینم انتقاداتی وارد است بر این جلسات اما برای رضای خدا ناشیانه نزنیم ( فلان مداح کم میگه ، زیاد میگه …) آن یکی بر سر شاخ و … .

برادر اساس کار را داشته باش ، دلت به صدا و سیما خوش باشد که کار میکند ، اشتباه میکنی به حضرت عباس قسم ، باید محرم وصفر زنده بماند. اصرار به گریه نداریم ولی این خط را باید نگاه داشت. اسلام میگوید در جلسه روضه نشستی نمیخواهم ریا کار هم بشی ولی اگر بدانی چقدر گران است ! اگر کسی فکر کند همه چی داریم ، به خدا اشتباه میکند.کدامیک از ما سرمان از رهبری انقلاب شلوغتر است ، کدام یک از ما بیشتر از امام کار میکنیم ، اصرار دارد امام بشیند و چنان احترام سید الشهداء را حفظ میکرد ! وقتی آقای اراکی میخواست بیآید پیش امام ( امام از اول جوانی با ایشون رفیقه ) به احترام ایشون امام لباس طلبگی میپوشد .فقط آقای اراکی کنار امام مینشیند ، بقیه هر کی میآید ، رئیس جمهور و… همه پایین میشینند. در عین حال مرحوم کوثری میخواست روضه حضرت سید الشهداء را بخواند همین امام دیگه روی صندلیش هم نمینشیند!بعدش هم میفرمود : اگر میخواهید حفظش کنید به همان روال قدیمی.

اقبال میگه دشمنانش مثل ریگ بیابان شمرده نمیشوند! دوستانش مثل یزدان میماند ( یعنی احد و ثانی ندارد)

دشمنان چون ریگ صحرا، لاتعد

دوستان او به یزدان هم عدد

عزم او چون کوهساران استوار[۷]

پایدار و تندسیر و کامگار

 

تیغ، بهر عزت دین است و بس

مقصد او حفظ آئین است و بس

این بیت را کارداشتم

خون او تفسیر این اسرار کرد

ملت خوابیده را بیدار کرد

قبل انقلاب یک پاسبان عادی ، صفر میتوانست یک محله را قرق کند[۸]بگویید: امام من وشما در من وشما چطور جرأت ایجاد کرد ؟

رمز قرآن از حسین آموختیم

زآتش او شعله‌ها اندوختیم

تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز[۹]

 

ای صبا، ای پیک دور افتادگان![۱۰]

 

اشک ما بر خاک پاک او رسان

در بین توابین سلیمان صرد خزاعی خیلی مشهور است ، قبل قیام حرکات زیر زمینی داشتند، نامه نوشت به رؤسای بصره و… که قیام کنیم . ۱۶ هزار نفر به سلیمان وعده کردند که حرکت کنیم ، اینها ازکوفه حرکت کردند ، رفتند اول سر قبر سید الشهداء وطوری گریه کردند که در تاریخ گفته میشه اینطور گریه سراغ نداریم ! گفتند فقط حاکم کوفه را نمیزنیم، ریاست دنیای اسلام در شام بود ، خواستن برن اول شام ، چنان دلشان قوی بود ( کم من فئه قلیله… ) در نخیله وایستادن ، سلیمان نگاهی کرد دید ۴ هزار نفریم !! گفت سه روز خیمه میزنیم و پیغام فرستاد که مگر قرار نشد ، قیام ؟! ۱۰۰۰ نفر ملحق شدند! رفتن جلو شکست خوردند.

سوال : شکست اینها را ببینم یا جرأتشان؟ جرأتشان ، در کوفه( که خانمها میان دست شوهراشون رامیکشند که چرا تو بری؟! سر شلغم دعوامیشود![۱۱]) ۵هزار نفر بیاد خیلی است ، کی جرأت داد به اینها؟

در انقلاب خودمان میلیونی آدم رفته استقبال امام ، خیال میکنید روز اول اینهمه بودن ؟ وقتی آمدند فیضیه را تار و مار کنند ، آقای گلپایگانی را به هوای امام شروع کردند، زدن – خدا از ایشون قبول کند که جهاد کرد ، لو نداد که من امام نیستم – کسانی که در خانه امام بودند و برای جان امام احساس خطر میکردند گفتن در را ببندید ، استاد ما میفرمود: امام که دید در بسته شد به قدری عصبانی شد گفت : کی اجازه داد در را ببندید ؟ گفتن : آقا مصطفی ! فرمود : مصطفی اجازه در خانه خودش را دارد، در خانه مرا اجازه ندارد ، یا در را باز کن ، یا میروم حرم حرف میزنم . دیدن امام است شوخی ندارد ، در را باز کردند. ۱۵ سال این حرکت در غربت ادامه پیدا کرد . حاج آقا مصطفی فرمود ما را میخواستند ببرند عراق دست کردم در جیبم شک دارم که یک تومان یا دو تومان پول داشتیم. قرآن :  الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه . مسیر تاریخ حرکتش بالاپایین دارد ؛ هر نشیبی را فرازو هر فرازی را فرودی ، قانون خداست ، إن مع العسر یسرا ، کارها روی روالی که ما میخواهیم نمیچرخد . خدا نتیجه را نمیخواهد ، اصل تلاش را از ما میخواهد

و دنباله هایی داشت از قبیل واقعه حرّه و

سرکوب کردن حرکت توّابین ۱

پاورقی کتاب انسان ۲۵۰ ساله

۱٫ حرکت توّابین[۱۲] اولین عکس العمل حادثه عاشورا بود که در کوفه رخ داد. پس از شهادت امام حسین)ع( بعضی از شیعیان همدیگر را مورد مؤاخذه و عتاب قرار می دادند

ما باید تحمل شکست را هم داشته باشیم ، اینطور نیست که ما همیشه پیروز شویم ، پیغمبر اکرم در همه جنگها پیروز نشد ، بنا نیست در هر بحث ومناظره ای پیروز شویم، ظرفیت باخت به گمان من از ظرفیت برد بیشتر نباشد کمتر هم نیست.اگر روزی چوب خوردیم جای این نیست که هم دیگررا ملامت کنیم که تو باعث شدی چوب بخوریم، لحظه چوب خوردن لحظه برگشتن است ، باید آسیب شناسی کنیم که چه عواملی دست به دست هم داد ( مجلس ، دولت ، جناح راست در اختیار شما بود ) که چیزهایی را از شما گرفتند؟ اما اعلامیه صادر نکنیم که هر جا تو باشی من نمیآیم!

زیرا دعوت امام)ع( را اجابت نکرده و برای یاری او به جبهه نشتافته بودند

بلکه عکس هم حرکت کردند ، شبث بن ربعی را امام گفت مگر تو نامه ننوشتی ؟ انکار کرد

و دیدند چیزی این گناه را پاک نم یکند مگر انتقام خون ابی عبدالله)ع( از قاتلین و دشمنان آن حضرت، و لذا به کوفه آمدند و با پنج نفر از بزرگان شیعه اجتماع و گفتگو کردند. و در نتیجه سلیمان صرد خزاعی را رهبر خویش قرار داده و حرکت مسلحانه آشکار را آغاز کردند.

شب جمعه بیس توپنج ربی عالثانی سال شص توپنج هجری به زیارت مرقد مطهر امام حسین)ع( آمدند و این قدر گریه و ضجّه کردند که تا کنون روزی مثل آن روز دیده نشده است. سپس قبر را وداع کرده و برای مبارزه و نبرد با رژیم به شام رفتند و با ارتش بنی امیه جنگیدند و همگی کشته شدند.

نکته جالب در حرکت توّابین این است که با اینکه در کوفه بودند، مع ذلک به شام رفتند و با رژیم جنگیدند، برای اینکه ثابت کنند که قاتل امام حسین یک شخص و یا بعضی از اشخاص نیست بلکه این رژیم است که امام را به شهادت رسانده است. )نویسنده(

در عراق و شهادت مختار و شهادت ابراهیم بن مالک اشترنخعی و دیگر بزرگان شیعه؛ که پس از شهادتِ این عده، حرکات آزاد یخواهانه، چه در مدینه و چه درکوفه که دو مرکز اصلی تشیع بود سرکوب شد و اختناق شدیدی نسبت به تشیع در عالم اسلام به وجود آمد و پیروان ائمه)ع(در نهایتِ غربت و تنهایی باقی ماندند.پاسدار اسلام، ش ۸

یک عامل دیگر در کنار این رعب به وجود آمد

ترس که آمد وسط ، گفت : مهر فروزنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود؛ خورشید را (خاندان رسالت ) که قایم کردی خفاشها میان وسط ، ذره ذره انحطاط فکری آمد.

در هر جامعه ای که آزادی  بمیرد انحطاط فکری بروز خواهد کرد. همه کسانی که میخواهند جلوی انحطاط فکری را بگیرند باید دغدغه آزادی را داشته باشند.

شما در این کشور اینقدر امکانات دارید ولی هنوز که هنوزه نمیگم روستاها ، بلکه خیلی از شهرهای شما از این حرفها هنوز خبری نیست!! باور میکنید که ما شهرهای زیادی داریم که کسی تفسیر قرآن نمیگوید – دور از جناب مشهد که بعد نشان بدهید که چند مفسر تربیت کردید بعد از ۳۴ سال!-احکامش بماند ! عقیده اش، اخلاقش بماند! اینها آ سیبهای خیلی جدی است ، تربیت نیرو که قاشق سازی نیست ، زمان بر است ، بسیاری از کارها باید ترک شود.

و آن، انحطاط فکری مردم در سرتاسر دنیای اسلام بود؛ که ناشی از بی عنایتی به تعلیمات دین، در دوران بیست ساله گذشته بود. از بس تعلیم دین و تعلیم ایمان و تفسیر آیات و بیان حقایق از زمان پیغمبر در دوران بیست سال بعد از سال چهل هجری به این طرف مهجور شد، مردم از لحاظ اعتقاد و مایه های ایمانی، به شدت پوچ و توخالی شده بودند. وقتی انسان زندگی مردمِ آن دوران را زیر ذره بین می گذارد، در تواریخ و روایات گوناگونی که هست این واضح می شود. البته علما و قُرّاء ومحدثین بودند،

جلوتر میخوانیم کل تاریخ اسلام رد پای معاویه را نشانم بدید و کل تاریخ اسلام جایی که علی نیست نشانم بده ؟ امت اسلام علی را میشناخت ، معاویه خواست خرابش کند از هر وسیله ای استفاده میکرد، توسط داداشش عقیل ویکی توسط سردارهایی که از علی فرار میکردند میرفتند شام و.. کسایی که پیغمبر را دیده بودند مثل ثمره بن جندب را گفت پول میدیم در باره دو آیه قرآن بگو این یکی در شأن ابن ملجم است و این در شأن علی مرتضی آیه که در شأن ابن ملجم بود را کم گرفت : ومن الناس من یشری نفسه

آیه ای که در شأن لیله المبیت بود را گفت در حق ابن ملجم است که اصلا سنش کفاف نمیکرد! و من الناس من یعجبک قوله بالحیاه یک عده ای هستند کسی که نگاهشان میکند فکر میکنند که آدم خوبیند درحالی که دلش با خدا و پیغمبر دشمنی دارد ، این آدم پلید گفت در شأن علی مرتضی است!!

آقا میفرماید کار به جایی رسید که من فکر میکنم عبد الله جعفر راضی نبود پسرهاش همراه زینب کبری بیاید کربلا ( اهل بیت چاره ای ندارند  وقتی میخواهند خودشان را معرفی کنند کی را معرفی کند؟ جعفر طیار را بعد بگن عموی ما ، خدا در بهشت اینطور ازش پذیرایی کرده ، شهید جنگ موته ) عبدالله میشود پسر شهید ، داماد علی است!

گیلان ضرب المثلی هست میگن:کسی را میزدند کف پاش میگفت آی پشتم !میگفتن چرا؟  میگفت اگر پشت میداشتم که کفپام نمیخورد!

که حالا درباره آنها هم عرض خواهم کرد، لکن عامه مردم دچار یک بی ایمانی و ضعف و اختلالِ اعتقادیِ شدید شده بودند. کار به جایی رسیده بود که حتی بعضی از ایادی دستگاه خلافت، نبوت را زیر سوال می بردند!

یادتان هست یک دوره ای میگفتند ما میتوانیم علیه خدا راه پیمایی کنیم!

در کتا بها دارد که خالد بن عبدالله قسری، که یکی از دستنشاندگان بسیار پست و دنیّ بنی امیه بود، «کانَ یَفضل الخَلافَه عَلی النُّبوّه » می گفت: خلافت از نبوت بالاتر است. استدلالی هم که می آورد، م یگفت: «أ خَلیفَتک فی أهلِک أحبُّ إلیک و آثَرَ عِندک أم رَسولک » شما یک نفر را جانشین خودتان در خانواده بگذارید، این بالاتر و نزدیکتر به شما است، یا آن کسی که برای یک پیامی به جایی می فرستید؟ پیدا است

آن کسی را که در خانه خودتان می گذارید و خلیفه شماست، او نزدیکتر است به شما. پس خلیفه خدا که خلیفه رسول الله هم نمیگفتند خلیفهالله بالاتر از رسول الله است!

شبهه ی پرتی است ؛ رسولان که فقط خبر نمیآوردند ، لذا میبینید حضرت موسی به فرعون میگفت بنی اسرائیل را به ما بسپار. آقای طباطبایی خلیفه ای را نام میبرد که خانمی جلوی او آنقدر خوشگل رقصید که خلیفه از تخت آمد پایین و چهار دست وپا به طرفش حرکت کرد! خواست تشویقش کند تازه از جایی مالیات گرفته بودند همه را نشمرده گفت: بریزید جلوی پای این خانم! او دست و پاچه شد گفت اینها از کجا ؟ گفت : من هم نمیدانم ، حالا که مال شماست!

این را خالد بن عبدا لله قسری میگفت، دیگران هم میگفتند. بنده در اشعار شعرای دوران بنی امیه که نگاه کردم[۱۳]، دیدم از زمان عبدالملک[۱۴]، تعبیر «خلیفهالله » در اشعار این قدر تکرار شده، که آدم یادش م یرود که خلیفه، خلیفه پیغمبر هم هست! تا زمان بنی عباس هم ادامه داشت.[۱۵]

«بَنی اُمیّه هَبوا طال نَومکم إنّ الخَلیفه یَعقوب بن داوُود ضاعَت خَلافَتکُم یا قَوم فَالتَمسوا خَلیفَه الله بَینَ الزقّ والعود »[۱۶]

حتی آن وقتی هم که می خواست خلیفه را هجو بکند، باز خلیفهالله می گفت! و هم هجا در اشعار شعرای معروف آن زمان، مثل جَریر و فَرَزدَق و کَثیر و دیگرانی که بودند، صدها شاعر معروف و بزرگ هستند، وقتی در مدح خلیفه حرف می زنند، خلیفهالله است، خلیفه رسول الله نیست. این یک نمونه است. اعتقادات مردم این گونه حتی نسبت به مبانی دینی سست شده بود.

این از عقاید، قبلا گفتیم هرجا عقاید سست میشود ، اخلاق هم سست میشود . من رق ثوبه رق دینه( هر کسی لباسش کمرنگ میشود ، دینش اول کم رنگ شده)

اخلاق مردم به شدت خراب شده بود.

یک نکته ای را بنده در مطالعه کتاب «الأغانی » ابوالفرج توجه کردم[۱۷]، و آن این است که در سا لهای حدود هفتاد، هشتاد و نود و صد، و تقریباً تا پنجاه، شصت سال بعد از آن، بزر گترین خواننده ها و نوازند هها و عیا شها و عشر تطل بهای دنیای اسلام، یا مال مدینه اند یا مال مکه![۱۸] هر وقت خلیفه در شام دلش برای غِنا تنگ می شد و یک خواننده و نوازنده ای می خواست، می فرستاد تا از مدینه یا مکه، خواننده و یا نوازند ههای معروف، مُغنّ یها و خُنیاگران [۱۹]را برای او ببرند. بدترین و هرزه دراترین [۲۰] شعرا در مکه و مدینه بود. مَهبط وحی پیغمبر و زادگاه اسلام مرکز فحشا و فساد شده بود. خوب است ما اینها را درباره مدینه و مکه بدانیم.

کسانی که دارید اینطرف اون طرف مجموعه های به حساب عظیم اقتصادی-که در رؤیاها هم کسی نبیند – درست میکنید ، خدا شاهد است اگر به فکر فرهنگشان نباشید ، این روز تکرار میشود . الهی که بچه ها بیدارشوند.

متأسفانه درآثاری که ماها داریم، از یک چنین چیزهایی خبری نیست و این یک واقعیتی است که بوده.

بنده یک نمونه از رواج فساد و فحشا را عرض بکنم. در مکه شاعری بود به نام عمربن ابی رَبیعه جزو شاعرهای عریا نگویِ ب یپرده هرز هدرا و البته در اوج قدرت و هنرِ شعری، مُرد. حالا داستانهای خودِ عمربن ابی ربیعه و اینکه اینها در مکه چه کار می کردند، یک فصل مُشبعی از تاریخِ غم بارِ آن روزگار است؛ که مکه و طواف و رمی جمرات و « فَوَالله ما أدری و إن کُنت داریا بِسَبع رَمین الجَمَر أم بِثَمان »[۲۱] که در «مُغنی »خواند هایم، مربوط به همین جاهاست؛ مال همین جاهاست. در حال رمی جمره می گوید: بَدأ لی مِنها مِعصَم حین جَمَرت وَ کَفّ خَضیب زینَت بِبنان .»[۲۲]

این عمربن ابی ربیعه وقتی که مُرد، راوی نقل می کند در مدینه عزای عمومی شد[۲۳] و در کوچههای مدینه مردم می گریستند. هرجا م یرفتم، مجموعه هایی از جو ان ها و مرد و زن ایستاده بودند و بر مرگ عمربن ابی ربیعه در مکه تأسف می خوردند؛ دیدم یک کنیزکی دارد دنبال کاری می رود، مثلاً سطلی در دستش است و می رود آب بیاورد. همی نطور اشک میریزد و بر مرگ عمر ابن ابی ربیعه گریه می کند و زاری می کند و تأسف می خورد، به یک جمعی جوان رسید، گفتند: چرا ای نقدر گریه میکنی؟ گفت: برای اینکه این مَرد مُرد، از دست ما رفت. یکی گفت که غصه نخور، شاعر دیگری در مدینه هست، خالد بن مخزومی، که مدتی هم از طرف همین علمای شام، حاکم مکه بوده است. از شاعرهایی که او هم مثل عمر بن ابی ربیعه، هرزه گو و پرده در و عریان سرا بود. که این شعر را گفته است؛ و بنا کرد یکی از شعرهای آن شاعر را خواند، کنیز یک قدری گوش کرد که شعر و خصوصیات در «الأغانی » نقل شده است بعد اشک هایش را پاک کرد، گفت: «الحَمدُ الله الّذی لَم یَخلّ حَرمَه » خدا را شکر که حرم خودش را خالی نگذاشت، بالاخره اگر یکی رفت، یکی به جایش آمد. این، وضع اخلاقی مردم مدینه است.

 


[۱] – استاد روح : حضرت صدیقه طاهره

[۲] – همان : در روایت داریم قرآن کریم در سوره مبارکه حمد است و کل سوره حمد در بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه میشود و حضرت فرمود : من باء بسم الله حساب میشوم.

[۳] -همان :  در قرآن ذبح عظیم دارد اینجا حضرت سید الشهداء

[۴] – همان : چی شد اینطور اشتباه پیش آمد ؟ چون امت اسلام از قرآن فاصله گرفت.

[۵] -همان : آزادگی در اسلام خواست بمیرد دلیلش فاصله خلافت از قرآن بود، روی این معیار حرکت نکردند

[۶] – همان : حسین بن علی یک سر خطی نوشت که تا قیامت میماند

[۷] -همان : نگفت پشت من خالی شده

[۸] -دقیقه۸ نوار

[۹] -استاد روح : اشهد انک قد اقمت الصلاه

[۱۰] – همان : چون خود اقبال در پاکستان بوده

[۱۱] – نقل از فیلم مختارنامه

[۱۲] -استاد روح: اولین حرکت جریانی است

[۱۳] – همان : یکی از کمالات حضرت آقا نقد شعر است.

[۱۴] – عبدالملک مروان

[۱۵] – دقیقه۳۵ نوار

[۱۶] طبقات الشعرا/ ص « ،۳ بنی امیه خوابتان طولانی شده، بلند شوید؛ یعقوب بن داود خلیفه شده. خلافتتان تباه شد، بروید خلیفه خدا

را از بین مِی و ساز پیدا کنید. »

[۱۷] – استاد روح : از کشفیات ناب حضرت آقا است که جای دیگه سراغ ندارم ، ( آقای مطهری در خدمات متقابل ایران و اسلام فقها را بررسی کرده بود )

[۱۸] – همان : همین الآن هم از اونجا هستند!

[۱۹] – آوازخوا نها

[۲۰] – یاوه گوترین، بیهوده گوترین

[۲۱] – مغنی اللبیب/ ص « ،۲۰ ]در هنگام رمی جمرات[ آن قدر مبهوت زیبای دستِ خضاب شده او شدم که به خدا قسم نمی دانم هفت سنگ زد یا هشت تا!

[۲۲] -همان : این مصرع اول است و مصرع دوم ( فوالله …)

[۲۳] – همان: این درحالی است که وقتی سید الشهداء به شهادت رسید و خبرش به مدینه رسید عزای عمومی اعلام نشد!

==================================================================================

فایل صوتی جلسه هجدهم-۱۳۹۲/۸/۳۰ با موضوع داد از دست خواص و در ادامه، متن این جلسه :

ادامه بحث را از روی کتاب انسان ۲۵۰ ساله که مربوط به تحقیقات تاریخی رهبر انقلاب هست، ادامه می دهیم.[۱]

شما داستان های زیادی را از شب نشینیهای مکه و مدینه می بینید و نه فقط بین افراد پایین، بین هم هجور مردم. آدم گدایِ گرسنه بدبختی مثل الشع بطماعِ معروف، که شاعر و دلقک بوده، و مردم معمولی کوچه و بازار و همین کنیزک و امثال اینها، تا آقازاد ههای معروف قریش و حتی بنی هاشم که بنده اسم نمی آورم، چهره های معروفی از آقازادههای قریش، چه زنانشان، چه مردانشان جزو همین کسانی بودند که غرق در این فحشا بودند. در زمان امارت همین شخصِ مخزومی، عایشه بنت طلحه آمد؛ در حال طواف بود. این به او علاقه داشت،

وقت اذان شد، آن خانم پیغام داد که بگو اذان نگویند که من طوافم تمام بشود، او دستور داد اذان عصر را نگویید! به او ایراد کردند که تو برای خاطر یک نفر، یک زن که دارد طواف می کند، می گویی نماز مردم را تأخیر بیاندازند؟! گفت به خدا اگر تا فردا صبح هم طوافش طول می کشید، می گفتم که اذان را نگوید! این، وضع آن روزگار است. ۲۸ / ۴/ ۱۳__

سوال : جامعه وقتی با ناهنجاری ها مواجه می شود، – درهر عصری – چه کسانی باید بیایند وسط؟ توده مردم یا خواص؟

جواب : خواص .یعنی من که دارم این بحثها را آسیب شناسی میکنم ، چه چیز را نگاه کنم؟این خانم که گفت اذان را تأخیر بینداز را ؟ یا اونی که گفت شعرش فلان بود؟! یا میگم کار از جای دیگر خراب است.

خانه از پای بست ویران است /  خواجه در بند نقش ایوان است.[۲]

مرحوم شهید مطهری دو تا خطر را کشف می کند؛ یکی عوام و میگه عوام زدگی خیلی خطرناک هست.به خصوص اگر خواصی عوام زده شوند – که بیشتر از این نمیتوانم توضیح بدم –  تعبیر استاد مطهری ص ۳۰۲ کتاب ۱۰ گفتار:

((جامعه در بسیاری از حالات مانند فرد است. از آنجمله آفت زدگی است. البته آفت اجتماع متناسب و مخصوص به خود اجتماع است. هر جامعه‏ای نیز یک نوع آفت مخصوص به خود دارد. [۳]… عوام‏زدگی از سیل زدگی‏، زلزله‏زدگی، مار و عقرب زدگی بالاتر است.))

من می خواهم بگم یک چیز دیگری هم هست که خود مرحوم مطهری جلوتر میگوید که قبل از او ملک الشعرای بهار فهمیده و قبل او چندین قرن قبل ، علی مرتضی روی او دست گذاشته و قبل از علی مرتضی قرآن کریم می گوید : آفت بزرگ جامعه خواص هستند و هر جا دین خدا به انحراف رفت، آفت از خواص هست.[۴]

مرحوم مطهری به عبارتهای دیگری از ملک الشعرا استناد کرد گفت : از عوام است هر آن غم که رود بر اسلام  /  داد از دست عوام

ملک الشعرا اول یک شعری را دارد در خصوص عوام زدگی و بعد این شعر داد از دست خواص را می گوید و این دومی از منظر آسیب شناسی اجتماعی دقیق تر است.خود آقای مطهری بعدا میگه که عوام زدگی و خواص زدگی با هم قابل مقایسه نیستند.

از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص / داد از دست خواص

کیست آنکس که ز بیداد خواص است خلاص/ داد از دست خواص

داد مردم ز عوام است که کالانعاماند / به خدا بد نامند

که خرابی همه از دست خواص است خواص/ داد از دست خواص

از اولی که خدا روی زمین دین گذاشت تا آخری که بخواهد زمین را جمع کند ، خرابی از اولش تا آخرش کار خواص است

خیل خاصان به هوای دل خود هرزه درا/ ایمن از حبس و جزا

ور عوامی سقطی گفت در افتد به قصاص /داد از دست خواص

عالمی  عامیکی  را  کند از  وسوسه  مست /  سازدش  آلت دست

این به جان کندن و اون یک به تفنن رقاص / داد از دست خواص

دستها  بسته  و صد تفرقه  افکنده  به  مکر  /   در  دل خالد  و بکر

تا که خود در حرم قدس شود خاص الخاص / داد از دست خواص

مرحوم مطهری هم حاشیه بر اسفار دارد و هم کتابی بنام داستان راستان دارد.و این کتاب بعد از حاشیه استاد بر کتاب علامه طباطبایی انجام داد و بعنوان فیلسوف مطرح شد، اینرا نوشته و عده زیادی آمدند که گفتند اعتبار را !! حالا اگر اصرار داری بنویسی ، اسمت را ننویس ! او هم لج کرد که اسم من باید روی این کار بماند! کم دیدیم کسانیکه کتابخانه دارند، کتاب داستان راستان را بیاورند جلو بگذارد.اگر بخواهد بگذارد اصول فلسفه را باید بگذارد ! داستان راستان ننگ است![۵]

استاد مطهری یک مقدمه خوبی بر این کتاب نوشته و میگه هم به درد عوام میخوره و هم خواص میخوره.

متن مقدمه کتاب:

(( این داستان‌ها هم برای «خواص» قابل استفاده است و هم برای «عوام»، ولی منظور از این نگارش تنها استفاده عوام است، زیرا تنها این طبقاتند که میلی به عدالت و انصاف و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.))

اگر بخواهد تکانی بخورند این گروهند که تکان میخورند!

خدا در قرآن توضیح می دهد که آسمانها را زینت دادیم برای زمین.جای دیگر فرمود که اگر خیال کنی انگشتر ، عبا و قبا، زینت هست، اشتباه کردی! فقط اینها زینت نیست !  خدا ایمان را در جان شما زینت داد. وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ[۶] . رسول خدا به امیرالمومنین میفرماید : خدا ۱۶ چیز را برای شما زینت قرار داده و یکی از این زینتها، داشتن حب فقرا هست.زینت علی! بحث بود که علی قبل خلافت چقدر میارزد ؟ بعد خلافت چقدر میارزد؟ پسر احمد بن حنبل نشسته بود ، اوقاتش تلخ شد ، بلند شد گفت: إن الخلافه لم تزین علیا / بل إن علیا زین الخلافه . چقدر عالی گفت انصافا.

خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران

گفت : خلافت یک جو به علی اضافه نکرد ، این علی بود که مایه وجاهت و احترام دستگاه خلافت شده . رسول خدا فرمود: خدا خواست علی جان ، خود شما را زینت کند ، محبت عموم مردم را داده.

روضه بخونیم. حرفهای حضرت زینب هم روی توده مردم اثر می گذاشت نه روی عبدالله جعفر و روی خواص ! نامه امیرمومنان به مالک اشتر را ببینید که عیبهای خواص را نام می برد که دیر راضی میشن و و و میگه حواست به توده مردم باشد.

(( صلاح و فساد طبقات اجتماع در یکدیگر تأثیر دارد. ))

آقای مطهری خودت باید زنده بشوی مثل اصول فلسفه که حاشیه نوشتی ، این را هم خودت توضیح بدی .

خیال نکنید یک گروه فاسد میشوند، ما سالم میمانیم، اینطور نیست . درست به همین جهت است که شارع مقدس میگوید : آهای خوبها حواستان باشد ، اگر یک عده ای بد شوند ، بدی اونها سرجای خودش نمیماند. ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ[۷]

((ممکن نیست که دیواری بین طبقات کشیده شود و طبقه‌ای از سرایت فساد یا صلاح طبقه دیگر مصون یا بی‌بهره بماند،))

میگه بالاخره اثر خودش را خواهد گذاشت ، چه باور داشته باشی ، چه باور نداشته باشی . تو همین مسجد از قوم لوط سخن گفتیم که در خانه پیغمبر هم آسیب به خانواده پیغمبر رسید.در خانه نوح ما دو آسیب دیدیم! چرا خیال میکنیم ما گوشه کلاه خودمان را نگه میداریم!

نکته جامعه شناسی دقیقی را میخواهد بگوید، به خدای شهیدان قسم این حرف خیلی قیمتی است.

(( ولی معمولاً فساد از «خواص» شروع می‌شود و به «عوام» سرایت می‌کند و صلاح برعکس از «عوام» و تنبه و بیداری آنها آغاز می‌شود و اجباراً «خواص» را به صلاح می‌آورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین می‌ریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت می‌کند.))

و زورکی خواص را درست می کند!

آهای کسانیکه دارید در جامعه کار فرهنگی میکنین و بودجه تخصیص می دهید،ای کاش به جای اینکه روی در و دیوار مینویسید ، این حرفها را میخواندید! حواستان را جمع کنید و مناطق ضعیف را بچسبید و این مناطق محروم هستند که بهتر حرکت می کنند. به برخی دوستانمان پیغام دادیم که در همین مسجد اگر روشتان را اصلاح نکنید، از شما انتقاد خواهم کرد.

(( روی همین اصل است که می بینیم امیر المؤمنین علی علیه السلام در تعلیمات عالیه خود،بعد از آنکه مردم را به دو طبقه «عامه »و«خاصه »تقسیم می کند،نسبت به صلاح و به راه آمدن خاصه اظهار یاس و نومیدی می کند و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار می دهد.))

ایشان نام نمیبرد ولی من نام میبرم ، عده ای وقتی خواستند حرکت کنند رفتند پیش این آقای بزرگ ، این ، این .. فکر کردند از دست این اعلا حضرتهای همایونی کاری بر میآید!  اشتباهی که آخر عمر – من به بعضی از دوستان نزدیکمان این را گفتم ولی افسوس گوش نکردند- سید جمال میگه :آخر عمر فهمیدم که اشتباه کردم ، فکر کردم باید پاشای ترکیه را ببینم ، فلان رئیس را …  . و امام امت دقیقاً عکس عمل کرد هر کار کردند که امینی میخواهد بیاید .. تحویل نمی گرفت اصلا آقای محمدی گیلانی : نقل کرد که امام فرمود من ملاقات خصوصی با او ندارم گفتن چه کنیم ؟امام فرمود : آقای گیلانی شما بشین ، گفت : من امام را میشناختم که میخواهد خردش کند ، گفتم آقا ما مثل شما استخوانمان قوی نیست ها ! فرمود : بشین حادثه ای برات پیش نخواهد امد ، گفت : امینی وارد شد ، هرچی صبر کردیم که امام حالا میآید! عمدا کشش داد ! وقتی هم آمد اصلا امینی را آدم حساب نکرد.

(( این، فکر غلطی است از یک عده طرفداران اصلاح که هر وقت در فکر یک کار اصلاحی می‌افتند، «زعماء» هر صنف را در نظر می‌گیرند و آن قله‌های مرتفع در نظرشان مجسم می‌شود و می‌خواهند از آن ارتفاعات منیع شروع کنند. تجربه نشان داده که معمولاً کارهایی که از ناحیه آن قله‌های رفیع آغاز شده و در نظرها مفید می‌نماید، بیش از آن مقدار که حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد، جنبه تظاهر و تبلیغات و جلب نظر عوام دارد.))

اگر مشکلی هست یقه چه کسی را بگیریم ؟! اینطور مواقع ما خودمان را جزء عوام حساب میکنیم ! چون با این بحثهایی که کردیم ، خواص بودن خیلی گران است ! پس دنبال دیگری نگردید و از خودتان شروع کنید. میگن پدر و پسری در خانه بودن و فردی آمد درب منزلشان و شروع کرد به فحش دادن ! پسر گفت : این کیه اینطور ما را فحش میدهد ؟! گفت : کاریش نگیر ، هرکی هست مارا خوب میشناسد !

آقا، عوام بودن مراتب دارد و خواص بودن هم مراتب دارد . بله یک عده خواص داریم از این کنفرانس در میآیند میرن اون کنفرانس ! ان شاء الله شما از این خواص نباشی ! از دل این کنفرانسها هم شلغم در نیامده ، حیف که پولها فقط هدر میشود ! خودشون هم باور کردند !  و شما هم در مرتبه ای از خواص هستید و باید از خودمان شروع کنیم.  صندوقهای قرض الحسنه در تهران را آقای شاه آبادی کلید زد ، دید عده ای نیازمند میان مسجد ، چند نفر را بعد نماز صدا زد گفت آقا وضعیت اینطور است . یک پاکتی را هم خودش گذاشت وسط – اون زمان تهران  ۵ هزار نفر جمعیت داشت –تا کار جلو رفت . نباید منتظر دیگران ماند و باید خودمان بلند شویم و تیمهای کوچک فوتبال راه بیاندازید.  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى[۸]

آثار انحطاط در اطراف آشکار است و دقت کنید که دیر نشود.

 

 


[۱] – همان : سخنرانی های این شبهای ما جزء کراماتمان هست و هر کی می داند که هیچ و هر کی هم شرایط مرا نمی داند، آن هم که هیچ.

 

[۲] – سعدی – البته این بیت با مصرعهای جابه جا هم نقل شده

۴۰ – استاد روح : ۳ تا کلمه را نمی خوانم که نیاز به توضیح زیاد دارد که برخی مباحث بعد انقلاب تغییر کرده و اگر الان بیان کنم، باید خیلی توضیح بدهم.

۴۱- استاد روح : آیات متعددی قبلا بیان شد

[۵] – مقدمه کتاب داستان راستان : از ذکر این نکته نیز نمی‌توانم صرف نظر کنم که، در مدتی که مشغول نگارش یا چاپ این داستان‌ها بودم، بعضی از دوستان ضمن تحسین و اعتراف به سودمندی این کتاب، از اینکه من کارهای به عقیده آنها مهم‌تر و لازم‌تر خود را موقتاً کنار گذاشته و به این کار پرداخته‌ام، اظهار تأسف می‌کردند و ملامتم می‌نمودند که چرا چندین تألیف علمی مهم را در رشته‌های مختلف به یک سو گذاشته‌ام و به چنین کار ساده‌ای پرداخته‌ام. حتی بعضی پیشنهاد کردند که حالا که زحمت این کار را کشیده‌ای پس لااقل به نام خودت منتشر نکن! من گفتم چرا؟ مگر چه عیبی دارد؟ گفتند اثری که به نام تو منتشر می‌شود لااقل باید در ردیف همان اصول فلسفه باشد، این کار برای تو کوچک است. گفتم مقیاس کوچکی و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر این آقایان مشکلی و سادگی آن است و کاری به اهمیت و بزرگی و کوچکی نتیجه کار ندارند؛ هر کاری که مشکل است بزرگ است و هر کاری که ساده است کوچک. اگر این منطق و این طرز تفکر مربوط به یک نفر یا چند نفر می‌بود، من در اینجا از آن نام نمی‌بردم. متأسفانه این طرز تفکر- که جز یک بیماری اجتماعی و یک انحراف بزرگ از تعلیمات عالیه اسلامی چیز دیگری نیست- در اجتماع ما زیاد شیوع پیدا کرده. چه زبان‌ها را که این منطق نبسته و چه قلم‌ها را که نشکسته و به گوشه‌ای نیفکنده است؟ به همین دلیل است که ما امروز از لحاظ کتب مفید و مخصوصاً کتب دینی و مذهبی سودمند، بیش از اندازه فقیریم. هر مدعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرف وقت کند و یک رطب و یابس به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد، بدون آنکه یک ذره به حال اجتماع مفید فایده‌ای باشد. اما از تألیف یک کتاب مفید، فقط به جرم اینکه ساده است و کسر شأن است، خودداری می‌کند. نتیجه همین است که آنچه بایسته و لازم است نوشته نمی‌شود و چیزهایی که زائد و بی مصرف است پشت سر یکدیگر چاپ و تألیف می‌گردد.

[۶] – حجرات آیه ۷

[۷] – [الروم: ۴۱].

[۸] -سوره :  سبأ آیه :  ۴۶

Comments are closed.