جلسات سخنرانی در شبهای جمعه

چرا احکام جزایی اسلام خشن است؟ (جلسه دوم) / جلسه سخنرانی در ۱۵ خرداد ۹۳

۱۳۹۳-۰۳-۳۰ در ۱۴:۳۲ توسط

فایل صوتی جلسه مورخ ۱۵خرداد ۱۳۹۳ در مسجد صاحب الزمان مشهد با سخنرانی استاد روح

(اشکالات متن زیر از نظر املایی و ویرایشی بزودی اصلاح خواهد شد و جهت سرعت در انتشار فایل سخنرانی درج گردیده است)

سوره نور آیه ۴۶ به بعد را مورد صحبت قرار می دهیم.

بحثمان به اینجا رسید که آیات ۲۶ و ۲۷ سوره بقره به اینجا رسیدیم که آیه قرآن گفت عده ای هدایت می شوند و عده ای گمراه می شوند.

یکی از کسانیکه مورد اضلال کیفری قرار می گیرند این هست که فساد بر روی زمین می کنند.

گفته شده که واژه افساد در عرض مصادیق متعددی دارد.

یکی از مصادیق را عرض کردیم محاربه هست.

در بحث محاربه دو بحث مطرح شد که چه کسی محاربه هست و دوم حکم محاربه چیست.

هر دو را صحبت کردیم.

بتبع این بحث این سوال مطرح شد که می گویند ما با یک تناقضی مواجه هستیم. آنها می گویند شما می گویید پیامبرتان پیامبر رحمت هست و یک سوی ادعای شما هست و سوی دیگر ادعای شما این هست که وقتی نگاه می کنیم، می بینیم برخوردهایی دارید که با رحمت جور در نمی آید و بعنوان نمونه می گویند احکام جزایی اسلام با رحمت جور در نمی آید؟!

چرا در احکام جزایی، اینقدر خشونت وجود دارد ؟

یک مقدمه ای را از بیرون عرض کنیم.

ما در اسلام یک تقسیم ۳ گانه ای را داشتیم و گفتیم در اسلام، بعد از آمدن انبیای الهی و اوردن معاجرشان، مردم در برخورد با دین انبیا دو دسته می شوند و عده ای ایمان آورده و می شوند مومن و اینهایی که ایمان نمی اورند دو دسته می شوند:

عده ای صراحتا رد می کنند و اینها را می گوییم کافر و عده ای قهرا ایمان نمی اورند ولی زبانا ایمان می اورند و اینها را می گوییم منافق.

قرآن به ما معیار معرفی می کند و قرآن می گوید بین مومن و منافق از کجا تشخیص بدهیم.

ما طلبه ها در بحثهای علمی ئقتی بحثها شقوق متعددی پیدا می کند می گوییم یک سنگ بنایی بگذاریم که خانه اصلی را گم نکنیم.

ما در این بحث اول مرز بین ایمان و نفاق را پیدا کنیم و مرز ان چیست؟

صرف ادعای ایمان کافی هست یا خیر؟

سوره نور آیه ۴۶ را نگاه کنید.

لقد انزلنا آیات مبینات

یا رسول الله ما به سمت شما آیات روشنگری را فرستادیم. خدا هر که را بخواهد به سمت صراط مستقیم هدایت می کند.

در برخورد با این آیات، قرآن دو گروه را نام می برد.

عده ای از شراب از رسول خدا سوال می کنند و به آنها بگو جوابش اینچنین است.

ما بعنوان انسان موحد در مقابل یک پدیدیه اول باید پدیده را بشناسیم مثلا می فهمیم فلان چیز غیبت هست و حکم حرام است و البته گاهی اوقات واجب است.

پس باید موضوع را بشناسیم و بعد در خصوص آن سوال کنیم.

قرآن توضیح می دهد که مسلمان کسی است که وقتی موضوع را آورد و به کتاب خدا عرضه کرد، خدا حکم را بیان می کند و وقتی خدا حکم را گفت، عده ای می گویند چشم و عده ای به زبان می گویند چشم ولی در دل می گویند نمی شود زیر بار این حکم رفت و قرآن بر پیشانی این افراد حکم مهر نفاق را می زند.

ادامه آیه … و یقولون آمنا بالله و بالرسول …

فرد می گوید من به خدا و به رسول ایمان آوردم و حرفشان را اطاعت می کنم اما بعد این ادعا، یک گروه از این افراد پشت می کنند به این حرف.

قرآن می گوید این افراد تا وقتی مطیع هستند که حرف خدا در دستگاه فکری اینها جا بگیرد و اگر در دستگاه فکری اینها جا نگیرد، می گویند ما قبول نداریم.

به حرف خدا پشت کرد، یعنی چه؟ آیه بعد اینرا توضیح می دهد.

و اذا دعوا ال لله و رسوله …

……

قرآن از اینها سوال می کند که شما که گفته بودید مطیع خدا هستید پس چرا ادعای خدایی دارید.

قرآن می گوید نکند قلبتان بیمار شده است؟

نکند درباره خدا و پیغمبر به شک افتادید؟

از این می ترسید که خدا و پیغمبر در خصوص احکامش به کسی ظلم کرده باشد؟

در همین سوره نور آیه دوم می گوید ازانی و الزانی ….

نص قرآن می گوید فرد زناکار را وقتی شلاق می زنی، دلت برایشان نسوزد. و لا تاخدهم بهما رافه فی …

ذره ای جای دلسوزی نیست و دنباله آیه می گوید ان کنتم ….

اگر ایمان به خدا دارید، نباید دلسوزی کنید.

خدا در قرآن می گوید در این احکام حکمت و علم بی پایان خدا قرار دارد.

ان کنتم تومنون و بالله … را آورد تا فرد مومن دلسوزی نکند و فرد مومن باید پیدا کند که کجا جای دلسوزی هست و کجا نیست.

در ادامه آیه می گوید و لیشهد عذابهما طائفه …

حکم خدا این هست که وقتی می خواهی حکم را اجرا کنی، باید یک عده ای از خوبها بیایند و این اجرای حکم را ببینند.

حاشیه ای را عرض کنیم. عده ای می گویند پشت سر احکام، هزاران مصلحت وجود دارد.

احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی دارند. این حرف درست است.

برخی از احکام، برخی از مصالح اش گفته شده است و مثلا دتسوری داده می شود و یک علت آن بیان می شود ولی تمام علتها بیان نگشته است.

عده ای تصور کردند که احکام که دارای مفاسد و مصالح واقعی هستند، اگر مصلحت را پیدا کردند، می گویند چشم و اگر مصلحت را پیدا نکردندف می گویند نچشم !

ما شراب نمی خوریم بخاطر اینکه علتش را می دانیم، نمی خوریم یا چون خدا گفته، نمی خوریم؟

چون خدا گفته است نمی خوریم.

برگردیم به ادامه آیه ۴۶ سوره نور؛

منافقین تا جایی که حرف خدا مخالف دیدگاهشان نباشد، مخالفت نمی کنند.

خدا این شیوه را قبول ندارد و اگر ایمان آوردی یعنی حرف خدا بالای سر است چه مصلحت آنرا بفهمی و چه مصلحت آنرا نفهمی.

خدا می گوید بل اولئک هم ظالمون.

کسی که دستور خدا را روی زمین بگذارد، ظلم کرده است نه عدم اجرای دستور خدا.

قرآن رفتار منافقین را ترسیم کرد و حال رفتار مومنین را ترسیم می کند انما کان قول المومنین اذا دعوا ….

اآنها که ایمان درست دارند می گویند هر انچه خدا گوید و این اطاعت کردن هم در لفظ است و هم در عمل.

قرآن می فرماید این گروه رستگار هستند.

سوره نسا آیه ۶۵ را بیاورید؛

قرآن می گوید یا رسول الله ؛

مومنی در مقابل قضاوت رسول خدا در درون دلشان هم هیچ دلگیری ندارند و در مقابل رسول خدا تسلیم هستند.

عده ای به ما می گویند با پیغمبر چون و چرا بکن ولی با غرب، تسلیم باش و اگر در مقابل غرب چون و چرا کنی، بی سواد و بیکار هستی !!!

ما مطیع پیغمبر خدا هستیم.

وقتی گفت اطیع الله و اطیعوا الرسول ، اطاعت فقط در مقابل آنچه با عقل ما جور در آمد نیست.

خدا دستور می دهد که در ماه رمضان روزه بگیر و نمی شود شما بنشینی و روی کاغذ محاسبات علمی کنی و بگویی فرقی بین ۲۴ ساعت ماه رمضان و ماه غیر رمضان نیست. این غلط است و ماتسلیم هستیم.

شما تا به دین خدا نرسیدی، تحقیق کن و تلاش کن ولی وقتی به حقیقت رسول خدا رسیدی، باید تسلیم باشی.

پس چند نکته تا اینجا گذاشتیم؛

اول سنگ بنایی گذاشتیم که اگر فهمیدیم حکمی از جانب خدا هست، جای چون و چرا نداریم.

یک مورد نقض بگوییم؛

پیغمبری داریم که نزدیک به ۱۰۰۰ سال دعوت کرده است. به او گفتند تو دعوت کن و کاری به آمدن یا نیامدن دیگران نداشته باش.

پایان این دعوت چنان محکم نوح نفرین کرد و گفت احدی از کفار را روی زمین باقی نگذار.

به نوح گفتن در خصوص ظالمین حرف نزنی.

طوفان آمد و یک آقازاده ای جزء عذاب شدگان هست.

فرزند نوح که ظاهرا متدین هست ولی در واقع منافق هست و به حرف رسول خدا گوش نگکرد و رفت بالای کوه و غرق شد.

قرآن پس از غرق شدن مطلبی دارد و گفت و نادا نوح ربه رب ان ابی من اهلی و ان وعدک الحق ….

نوح به خدا می گوید تو گفتی اهلت را نجات می دهم ولی نوح نگفت چرا نجاتش ندادی و به نوح جواب داند که آقای نوح، مقدمه ای که گفتی درست نیست و وعده خدا حق است ولی پسرتان از سلب شما هست ولی از اهل شما نیست و نوح بمحض اینکه فهمید پسر بیراه رفته است، دیگر بحث را ادامه نداده است.

مسلمان چند مرحله باید کار کند:

۱-      باید بفهمد حکم و حرف خدا چیست؟

۲-      بعد از فهمیدن حرف خدا گردن می گذارد

۳-      در مقابل حکم، پرسش می کند ولی رنگ انکار ندارد و می گوید عقل من به مطلب نرسید.

ادامه بحث را در جلسه بعد دنبال می کنیم.

Comments are closed.