آخرین اخبار

پرونده ای با موضوع “احکام جزایی اسلام و خشونت” – ۴ جلسه سخنرانی

۱۳۹۳-۰۴-۲۴ در ۱۵:۳۹ توسط

در راستای تبیین یکی از مصادیق افساددر ارض با نام محاربه، استاد روح طی ۴ جلسه در خصوص خشن بودن احکام جزایی اسلام، سخنرانی داشته که در ادامه، فایل صوتی و گزیده ای از آن تقدیم می گردد.

 

چرا احکام جزایی اسلام خشن است؟ (جلسه اول) / جلسه سخنرانی در ۸ خرداد ۹۳

فایل صوتی جلسه مورخ ۸خرداد ۱۳۹۳ در مسجد صاحب الزمان مشهد با سخنرانی استاد روح

(اشکالات متن زیر از نظر املایی و ویرایشی بزودی اصلاح خواهد شد و جهت سرعت در انتشار فایل سخنرانی درج گردیده است)

عده ای با همین آیه سوره مائده که صحبت کردیم گمراه می شود و عده ای هدایت می شوند و آیه ۲۶ سوره بقره گفت فاسقین هستند که گمراه می شوند و ۳ علامت فاسقین را اینجا بیان کرد.

علامت اول : پیمان محکم الهی را نقض می کند و از این حرف زدیم

۲- فاسقین ارتباطات الهی مثل ارتباط با پیامبر و امام جامعه اسلامی را قطع می کنند و یک از آنها هم قطه رحم است.

۳- کسانیکه در زمین افساد می کنند، فاسق هستند.

در بحث فساد فی الارض مصادیق زیادی هست.

سوره مائده آیه ۳۳ و ۳۴ را بعنوان یک مثال ذکر کردیم و گفتیم یک گروه از مفسدین فی الارض کسانی هستند که بعنوان محارب با خدا و رسول می باشد.

از ۴ جزا برای محارب در جلسه قبل صحبت کردیم.

۱-      به بدترین شکلی باید کشته شود

۲-      به صلیب کشیده شود

۳-      قطع دست و پا بصورت وارونه

۴-      نفی بلد بشود از آنجایی که در آن افساد کرده اند.

محارب کسی است که از جامعه اسلامی سلب امنیت کند.

سوال مهم:

چرا احکام جزایی اسلام یا در خصوص محارب یا بطور کلی اینقدر سخت و خشن می باشد؟

بما می گویند این دین دین رحمت است و حالا فردی محارب بود، چرا باید با او اینقدر سخت برخورد شود؟

در خصوص برخی جرایم دیگر هم هست که بعد از اثبات چنین جرمی، قانون اسلام می گوید انسانهای پاک باید آن فرد مرتکب چنین جرمی را سنگسار کنند و باز همین سوال مطرح است که چرا اینقدر دستور سخت؟

مواردی دیگر هم هست که اسلام می گوید در قبال فلان گناه، فرد را باید آتش زد.

اینها موارد بزرگ و گنده است و سلسله گناهانی دیگر هم هست که شارع مقدس می گوید او را حد بزن و اگر تعداد شلاق را شارع مشخص کرده باشد می شود حد مثل حد شرب خمر که در ماه رمضان و غیر رمضان تفاوت دارد و اگر اسلام آمد و دست قاضی را باز گذاشت، به آن می گوییم تعزیرات.

عده ای با دیدن احکام جزایی و دیات می گویند این احکام جزایی دین، خشن است!

پس در خصوص همه مباحث دین، مساله خشونت مطرح نیست بلکه در خصوص احکام جزایی مطرح است.

غربی ها در این بحثها خیلی ژستهای عجیب و غریب می گیرند و غربی ها به انواع کثافت ها و آلودگی ها آغشته است و متاسفانه ما در نقد غرب کم گذاشتیم و وقتی می گوییم در نقدشان کم گذاشتیم یعنی هم در خوبیهایشان و هم در بدیهایشان.

ما در نقد غرب کمتر کار کردیم.

در غرب انواع آلودگی های جنسی مطرح است و اونها همانطور که حقوق بشر را تعریف می کنند، می گویند ما روابط جنسی و ازادی را هم ما تعریف می کنیم و می گوییم چی درست هست و چی درست نیست .

غربی ها مثلا در بحث تنبیه هر نوع تنبیه را بر می دارد در حالی که ما به آنها می گوییم تنبیه مساوی با کتک زدن با کابل و غیره نیست.

پس آنها که به احکام جزایی اشکال می کنند فقط نمی گویند که سنگسار بد است بلکه شلاق زدن و تنبیه کردن را بد می دانند و آنرا رد می کنند.

ما از دینی سخن می گوییم که فرد مسلمانی که می خواهد شیر بدوشد، باید ناخنهایش را بگیرد تا حیوان خدا آسیب نبیند.

یا شما دستورهای امیرمومنان در خصوص شتر و نحوه نگهداری از آنرا شنیده اید.

برگردیم به بحث.

کسانیکه مخالف احکام جزایی اسلام هستند می گویند مجرم بیمار است و باید درمانش کرد از آن راهی که ما می گوییم!

پس مجرم را بجای عنوان جرم، عنوان بیماری روی آن قرار دادند البته گاهی واقعا فردی بیمار روانی است که از بحث ما خارج است.

به سوال مهمی که مطرح کردیم به چند طریق جواب داده می شود:

بزرگانی مثل شهید دستغیب در جلد دوم صفحه ۱۶۸ اینگونه دفاع کردند:

می گویند برخی از اشخاص بجایی اینکه دلشان بحال گوسفند بسوزد، دلشان بحال گرگ می سوزد !

ترحم بر پلنگ تیزدندان ستم باشد بر گوسفندان

 

این یک جواب هست و چقدر درست یا غلط است، کاری نداریم.

پس جواب اول این هست که میگه طرف مجرم را نگاه نکن و چقدر دل را سیر می کند، کاری نداریم.

اما جواب دوم که دقیق تر هست و باید حوصله برخجر داد.

 

ما باید ببینیم که خدا چرا انبیا را فرستاده است؟

نکته مهم اینجاست.

قرآن کریم می گوید انبیا چند کار بزرگ دارند و یکی از کارهای بزرگ انبیا تزکیه و تطهیر و پاک کردن می باشد.

انبیا می خواهند فرد و جامعه را پاک قرار دهند و یک چیزهایی را آلوده معرفی می کنند و بعد می گویند راه پاک شدنش هم این هست.

در غرب می گوید فرد ارتباط گرفته با همسرش برود دوش بگیرد و اسلام می گوید مرد پس از ارتباط با همسرش ، باید برورد غسل بکند چون تا غسل نکند، ارتباط این فرد مومن با خدا و مسجد قطع می شود و در واقع ناپاک شده و باید با غسل به سمت پاک شدن برود.

اسلام می گوید برای پاک شدن اگر آب هست، غسل کن و اگر آب نیست، خدای آب، خدای خاک هم هست و می گوید برای پاک شدن تیمم کن.

پس شریعت مقدس می گوید برای این ناپاکی، راه پاک شدن اینی می باشد که گفتیم.

پس آیات متعددی در قرآن این را بما نشان می دهد که انبیا آمدند برای پاک کردن جامعه فلذا افساد خلاف اصلاح است و شریعت می گوید در مقابل افساد، هم باید فرد را پاک کرد و هم جامعه را.

چند آیه قرآن:

–          به موسی گفتن برو سمت فرعون زیرا فرعون سرکش شده و طغیان کرده و این یعنی ناپاک شده است.

سوره مبارکه نازعات آیه ۱۷،۱۸ و ۱۹

به موسی می گویند که به فرعون بگو، آیا دلت می خواهد پاک شوی؟

هل لک الی ان تزکی؟

–          سوره بقره آیه ۱۲۹:

ابراهیم دعا کرد که خدایا یک طبیبی را پیش این قوم بفرست که چند کار را انجام دهد؛

آیات تو را برای اینها بخواند و چیزهایی را به آنها یاد بدهد و به آنها حکمت یاد بدهد و در انتها می گوید اینها را پاک کند.

وجود رسول خدا آمده است برای چاک کردن ما.

–          گاهی جان ما ناچاک است.گاهی جسم ما ناچاک است و گاهی مال ما ناچاک است.

قرآن می گوید ای رسول از مال اینها صدقه بگیر نا مال آنها پاک شود.

خذ من اموالهم صدقه تطهرهم

کسانی از نیشابور خدمت امام کاظم زیاد پول فرستادند و امام کاظم هیچکدام را قبول نکردند و تنها پول یک خانم را پذیرفتند.

–          قرآن می گوید کسانیکه چشمشان نامحرم می بیند، پاک نیست

سوره نور آیه ۳۰ :

به انسانهای با ایمان بگو چشمانشان را فرو بچینند و دامنشان را پاک نگه دارند زیرا این باعث پاک ماندنشان ی شود و در واقع راه پاک کردن جسم این هست که خودت را حفظ کن.

چنین چیزی در فرهنگ غرب معنا ندارد.

در غرب این چیزها معنا ندارد و می بینید که رئیس جمهور قلدر یک کشوری دزدکی وارد آن کشور می شود و با نظامی های آنها ملاقات می کند و حتی ردیس جمهور کشوری را که به آن وارد شده، به حضور نمی چذیرد و اینها اینچنین قلدرهایی هستند و ای کاش از این بی عدالتی ها حرف می زدیم!

برگردیم به بحث.

–          سوره بقره آیه ۲۳۲

اسلام میگه به سمت طلاق نرو ولی اگر نشد که به زندگی ادامه بدهید، از هم جدا شوید.

این ایه میگوید اگر زن و شوهر از هم جدا شدن و بعد از مدتی تصمیم به رجوع به هم گرفتن، خدا می گوید مانع نشوید و خدا می گید هر کی به خدا (مبدا) و معاد اعتقاد دارد، جاهلیت بخرج ندهد و این دستور جامعه شما را پاک نگه می دارد.

–          اسلام می گوید اگر رفتی درب منزل کسی، باید در ب بزنی و اگر درب را زدی، صاحب خانه گفت، نمی شود، برگردد.

و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا

خدا می گوید عمل به این قانون، شما را پاک نگه می دارد.

 

تا اینجا گفتیم یکی از وظایف انبیا ، تطهیر و پاک کردن جامعه است.

تطهیر راه های متعددی دارد و یکی از این راه ها، توبه هست.

اهل بیت فرمودند، کسی که از گناه توبه می کند، مثل کسی هست که اصلا گناه مرتکب نشده است.

یک راه پاکی هم اجرای حدود و تعزیرات است.

یکی از راه های پاک شدن هم شلاق خوردن هست.

=====================================================================================

چرا احکام جزایی اسلام خشن است؟ (جلسه دوم) / جلسه سخنرانی در ۱۵ خرداد ۹۳

فایل صوتی جلسه مورخ ۱۵خرداد ۱۳۹۳ در مسجد صاحب الزمان مشهد با سخنرانی استاد روح

(اشکالات متن زیر از نظر املایی و ویرایشی بزودی اصلاح خواهد شد و جهت سرعت در انتشار فایل سخنرانی درج گردیده است)

سوره نور آیه ۴۶ به بعد را مورد صحبت قرار می دهیم.

بحثمان به اینجا رسید که آیات ۲۶ و ۲۷ سوره بقره به اینجا رسیدیم که آیه قرآن گفت عده ای هدایت می شوند و عده ای گمراه می شوند.

یکی از کسانیکه مورد اضلال کیفری قرار می گیرند این هست که فساد بر روی زمین می کنند.

گفته شده که واژه افساد در عرض مصادیق متعددی دارد.

یکی از مصادیق را عرض کردیم محاربه هست.

در بحث محاربه دو بحث مطرح شد که چه کسی محاربه هست و دوم حکم محاربه چیست.

هر دو را صحبت کردیم.

بتبع این بحث این سوال مطرح شد که می گویند ما با یک تناقضی مواجه هستیم. آنها می گویند شما می گویید پیامبرتان پیامبر رحمت هست و یک سوی ادعای شما هست و سوی دیگر ادعای شما این هست که وقتی نگاه می کنیم، می بینیم برخوردهایی دارید که با رحمت جور در نمی آید و بعنوان نمونه می گویند احکام جزایی اسلام با رحمت جور در نمی آید؟!

چرا در احکام جزایی، اینقدر خشونت وجود دارد ؟

یک مقدمه ای را از بیرون عرض کنیم.

ما در اسلام یک تقسیم ۳ گانه ای را داشتیم و گفتیم در اسلام، بعد از آمدن انبیای الهی و اوردن معاجرشان، مردم در برخورد با دین انبیا دو دسته می شوند و عده ای ایمان آورده و می شوند مومن و اینهایی که ایمان نمی اورند دو دسته می شوند:

عده ای صراحتا رد می کنند و اینها را می گوییم کافر و عده ای قهرا ایمان نمی اورند ولی زبانا ایمان می اورند و اینها را می گوییم منافق.

قرآن به ما معیار معرفی می کند و قرآن می گوید بین مومن و منافق از کجا تشخیص بدهیم.

ما طلبه ها در بحثهای علمی ئقتی بحثها شقوق متعددی پیدا می کند می گوییم یک سنگ بنایی بگذاریم که خانه اصلی را گم نکنیم.

ما در این بحث اول مرز بین ایمان و نفاق را پیدا کنیم و مرز ان چیست؟

صرف ادعای ایمان کافی هست یا خیر؟

سوره نور آیه ۴۶ را نگاه کنید.

لقد انزلنا آیات مبینات

یا رسول الله ما به سمت شما آیات روشنگری را فرستادیم. خدا هر که را بخواهد به سمت صراط مستقیم هدایت می کند.

در برخورد با این آیات، قرآن دو گروه را نام می برد.

عده ای از شراب از رسول خدا سوال می کنند و به آنها بگو جوابش اینچنین است.

ما بعنوان انسان موحد در مقابل یک پدیدیه اول باید پدیده را بشناسیم مثلا می فهمیم فلان چیز غیبت هست و حکم حرام است و البته گاهی اوقات واجب است.

پس باید موضوع را بشناسیم و بعد در خصوص آن سوال کنیم.

قرآن توضیح می دهد که مسلمان کسی است که وقتی موضوع را آورد و به کتاب خدا عرضه کرد، خدا حکم را بیان می کند و وقتی خدا حکم را گفت، عده ای می گویند چشم و عده ای به زبان می گویند چشم ولی در دل می گویند نمی شود زیر بار این حکم رفت و قرآن بر پیشانی این افراد حکم مهر نفاق را می زند.

ادامه آیه … و یقولون آمنا بالله و بالرسول …

فرد می گوید من به خدا و به رسول ایمان آوردم و حرفشان را اطاعت می کنم اما بعد این ادعا، یک گروه از این افراد پشت می کنند به این حرف.

قرآن می گوید این افراد تا وقتی مطیع هستند که حرف خدا در دستگاه فکری اینها جا بگیرد و اگر در دستگاه فکری اینها جا نگیرد، می گویند ما قبول نداریم.

به حرف خدا پشت کرد، یعنی چه؟ آیه بعد اینرا توضیح می دهد.

و اذا دعوا ال لله و رسوله …

……

قرآن از اینها سوال می کند که شما که گفته بودید مطیع خدا هستید پس چرا ادعای خدایی دارید.

قرآن می گوید نکند قلبتان بیمار شده است؟

نکند درباره خدا و پیغمبر به شک افتادید؟

از این می ترسید که خدا و پیغمبر در خصوص احکامش به کسی ظلم کرده باشد؟

در همین سوره نور آیه دوم می گوید ازانی و الزانی ….

نص قرآن می گوید فرد زناکار را وقتی شلاق می زنی، دلت برایشان نسوزد. و لا تاخدهم بهما رافه فی …

ذره ای جای دلسوزی نیست و دنباله آیه می گوید ان کنتم ….

اگر ایمان به خدا دارید، نباید دلسوزی کنید.

خدا در قرآن می گوید در این احکام حکمت و علم بی پایان خدا قرار دارد.

ان کنتم تومنون و بالله … را آورد تا فرد مومن دلسوزی نکند و فرد مومن باید پیدا کند که کجا جای دلسوزی هست و کجا نیست.

در ادامه آیه می گوید و لیشهد عذابهما طائفه …

حکم خدا این هست که وقتی می خواهی حکم را اجرا کنی، باید یک عده ای از خوبها بیایند و این اجرای حکم را ببینند.

حاشیه ای را عرض کنیم. عده ای می گویند پشت سر احکام، هزاران مصلحت وجود دارد.

احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی دارند. این حرف درست است.

برخی از احکام، برخی از مصالح اش گفته شده است و مثلا دتسوری داده می شود و یک علت آن بیان می شود ولی تمام علتها بیان نگشته است.

عده ای تصور کردند که احکام که دارای مفاسد و مصالح واقعی هستند، اگر مصلحت را پیدا کردند، می گویند چشم و اگر مصلحت را پیدا نکردندف می گویند نچشم !

ما شراب نمی خوریم بخاطر اینکه علتش را می دانیم، نمی خوریم یا چون خدا گفته، نمی خوریم؟

چون خدا گفته است نمی خوریم.

برگردیم به ادامه آیه ۴۶ سوره نور؛

منافقین تا جایی که حرف خدا مخالف دیدگاهشان نباشد، مخالفت نمی کنند.

خدا این شیوه را قبول ندارد و اگر ایمان آوردی یعنی حرف خدا بالای سر است چه مصلحت آنرا بفهمی و چه مصلحت آنرا نفهمی.

خدا می گوید بل اولئک هم ظالمون.

کسی که دستور خدا را روی زمین بگذارد، ظلم کرده است نه عدم اجرای دستور خدا.

قرآن رفتار منافقین را ترسیم کرد و حال رفتار مومنین را ترسیم می کند انما کان قول المومنین اذا دعوا ….

اآنها که ایمان درست دارند می گویند هر انچه خدا گوید و این اطاعت کردن هم در لفظ است و هم در عمل.

قرآن می فرماید این گروه رستگار هستند.

سوره نسا آیه ۶۵ را بیاورید؛

قرآن می گوید یا رسول الله ؛

مومنی در مقابل قضاوت رسول خدا در درون دلشان هم هیچ دلگیری ندارند و در مقابل رسول خدا تسلیم هستند.

عده ای به ما می گویند با پیغمبر چون و چرا بکن ولی با غرب، تسلیم باش و اگر در مقابل غرب چون و چرا کنی، بی سواد و بیکار هستی !!!

ما مطیع پیغمبر خدا هستیم.

وقتی گفت اطیع الله و اطیعوا الرسول ، اطاعت فقط در مقابل آنچه با عقل ما جور در آمد نیست.

خدا دستور می دهد که در ماه رمضان روزه بگیر و نمی شود شما بنشینی و روی کاغذ محاسبات علمی کنی و بگویی فرقی بین ۲۴ ساعت ماه رمضان و ماه غیر رمضان نیست. این غلط است و ماتسلیم هستیم.

شما تا به دین خدا نرسیدی، تحقیق کن و تلاش کن ولی وقتی به حقیقت رسول خدا رسیدی، باید تسلیم باشی.

پس چند نکته تا اینجا گذاشتیم؛

اول سنگ بنایی گذاشتیم که اگر فهمیدیم حکمی از جانب خدا هست، جای چون و چرا نداریم.

یک مورد نقض بگوییم؛

پیغمبری داریم که نزدیک به ۱۰۰۰ سال دعوت کرده است. به او گفتند تو دعوت کن و کاری به آمدن یا نیامدن دیگران نداشته باش.

پایان این دعوت چنان محکم نوح نفرین کرد و گفت احدی از کفار را روی زمین باقی نگذار.

به نوح گفتن در خصوص ظالمین حرف نزنی.

طوفان آمد و یک آقازاده ای جزء عذاب شدگان هست.

فرزند نوح که ظاهرا متدین هست ولی در واقع منافق هست و به حرف رسول خدا گوش نگکرد و رفت بالای کوه و غرق شد.

قرآن پس از غرق شدن مطلبی دارد و گفت و نادا نوح ربه رب ان ابی من اهلی و ان وعدک الحق ….

نوح به خدا می گوید تو گفتی اهلت را نجات می دهم ولی نوح نگفت چرا نجاتش ندادی و به نوح جواب داند که آقای نوح، مقدمه ای که گفتی درست نیست و وعده خدا حق است ولی پسرتان از سلب شما هست ولی از اهل شما نیست و نوح بمحض اینکه فهمید پسر بیراه رفته است، دیگر بحث را ادامه نداده است.

مسلمان چند مرحله باید کار کند:

۱-      باید بفهمد حکم و حرف خدا چیست؟

۲-      بعد از فهمیدن حرف خدا گردن می گذارد

۳-      در مقابل حکم، پرسش می کند ولی رنگ انکار ندارد و می گوید عقل من به مطلب نرسید.

ادامه بحث را در جلسه بعد دنبال می کنیم.

=====================================================================================

چرا احکام جزایی اسلام خشن است؟ (جلسه سوم) / جلسه سخنرانی در ۵ تیر ۹۳

فایل صوتی جلسه مورخ ۵ تیر ۱۳۹۳ در مسجد صاحب الزمان مشهد با سخنرانی استاد روح

(اشکالات متن زیر از نظر املایی و ویرایشی بزودی اصلاح خواهد شد و جهت سرعت در انتشار فایل سخنرانی درج گردیده است)

جلسه اول این مبحث

جلسه دوم این مبجث

جلسه سوم :

این جلسه با توجه به سوالات برخی دوستان، مجدد به بحث چرایی خشن بودن مجازات های اسلامی باز می گردیم.

پاسخ دومی که دادیم وارد فلسفه احکام شدیم و این راه را راه نا امن می دانیم و عده ای شروع کردن به فلسفه بافی !

باب فلسفه بافی را ببندیم چرا که ما را به سمت توجیهات عجیب و غریب می برد و این جواب دوم را جواب نمی دانیم زیرا پشت سر آن یقین نخوابیده و ظن و گمان خوابیده است.

پاسخ سومی که آمد وسط بحث مقاصد شریعت بوده است.

گفتند که ۵ مطلب هست که اسلام روی ان خیلی حساب باز می کند و یکی از آنها جان آدمهاست

دوم عقل آدمها

سوم مال آدمهاست

چهارم نسل آدم هاست

پنجم آبروی و عرض ادمهاست.

میگن همه دستورات شرع مقدس حول این ۵ امر می چرخد و می خواهد اینها را حفظ کند.

اما اینها هم راه جواب نیست زیرا مستشکل حرفش این هست که چرا جزای این مجرم اینقدر خشن هست.

پس بحث مقاصد شریعت هم جواب و راه دقیقی نیست.

جواب چهارم این بحث بود که فلسفه بعث چیست که ما این بحث را تقویت کردیم و از آن صحبت کردیم.

اینجا گفتیم یکی از ادله فرستادن انبیا، تزکیه نفوس است.

طبیب گاهی قرص می دهد و گاهی امپول می دهد و گاهی جراحی انجام می دهد .

این پاسخ را ما خیلی قوی تر می دانیم و بهترین جواب هست.

و اما جواب پنجم به سوال مطرح شده :

بیان آقای طباطبایی را بعرضتان برسانم که در المیزان جلد ۵ ، ص ۱۸۴ به بعد هست.

آقای طباطبایی با سوالی که ما مطرح کردیم، روبرو نیست و ایشان ذیل این آیه از سوره مائده احلکم لکم بهیمیه النعام با این سوال مواجه می شود که در عصر ایشان جمعیت برای حمایت از حیوانات وارد شدند.

جمعیت طرفداران حیوانات گفتن فیزیک آدم گیاه خوار هست و دوم گفتن بریدن سر حیوان چطور با رحمت و عاطفه جور در می آید؟

سعدی میگه میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است.

آقای طباطبایی برای جواب از چند طریق وارد می شود؛

۱-      ما عاطفه و رحمت صادق و کاذب داریم.

۲-      شما طوری صغری و کبری می چینید که هر چه با عاطفه جور نیاید، غلط است و باید عاطفه محور باشیم.

ما می گوییم اگر فرع و دستور شرعی را که در میاریم ،اگر با عدالت نخواند، درست نیست و اینرا مرحوم مطهری می گویند.

آیا عاطفه چنین تسلطی را بر احکام شرع دارد؟

مرحوم طباطبایی می گویند عاطفه آری ولی نه بطور مطلق بالخص اینکه یک طرف عاطفه باشد و یک طرف عقل. اگر عاطفه یک فرمان دهد، عقل فرمان دیگری بدهد، باید به سمت عقل برویم و عاطفه باید بر چایه عقلانیت بچرخد.

 

قرآن آیه ۱۱۶ را بگیرید؛

–          آیه می گوید جنگ و جهاد بر شما واجب شد و این جنگ بر شما خوشایند نیست ولی خدا برای شما خیر دیده است. همچنین چیزایی هست که شما انرا خیر می دانید ولی خدا آنرا شر می داند و خدا بهتر می داند.

–          مثال دیگر نماز صبح هست که ما خوش نداریم ولی خدا خیر ما را در آن دیده است.

پس آقای طباطبایی گفتن تشریع تابع امور حقیقی هست و نه عواطف وهمی.

بعد آقای طباطبایی بحث را می برد سمت این بحث که دنیا، آکل و ماکول است.

اگر قرار بود روی محور این حرف طفداران حیوانات باشیم، ما برگ درخت را هم نباید بخوریم.

گیاه زمین می خورد و حیوان گیاه می خورد و انسان حیوان می خورد.

پس عاطفه درست هست اما محور همه بحثها نیست.

آقای طباطبایی می گوید رحمت موهب الهی هست اما در نظام هستی خدا رحمت را طوری نیافریده که بر عقلانیت مسلط شود. بنابراین اگر کسی ظالم باشد و دیگری مظلوم باشد و بخواهم رحمت را یکسان بکار ببریم، در اینجا در حق مظلوم ، ظلم روا می شود و نمی توان با رها کردن ظالم، حق مظلوم را پای مال کرد.

آقای طباطبایی می گوید اینطور که شما از رحمت تعریف می کنید، اصلا نباید در دنیا درد باشد و نباید کسی بیمار شود و خدا باید بنا به رحمتش همه را سالم و بدون درد قرار بدهد حال آنکه اینطور نیست.

اگبخواهیم طبق تعریف رحمت از زاویه دید حامیان حیوانات پیش برویم، رگ و میر باید از عالم جمع بشود و پدر هیچ کس نمیرد که سخت خواهد بود بر بازماندگان.

آقای طباطبایی م یگوید شما رحمت انسانی که مال رقت قلب هست را با رحمت الهی اشتباه گرفته اید.

رحمت الهی یعنی اگر کسی بتواند به جایی برسد، خدای متعال در رساندن آن فرد کوتاهی نمی کند و به آن رتبه می رساند.

معنای رحمت الهی، رقت قلبی آدمها نیست.

آقای طباطبایی می فرماید رحمت یک امتیاز و ارزش مطلق نیست و رحمت ارزش هست اما ارزش نسبی.

گر رحمت را مطلق بگیریم، هیچ مجرمی را نباید مجازت کنیم چون با رحمت جور در نمی آید!

اسلام دین تعقل هست و نه دین عاطفه و این حرف کلیدی آقای طباطبایی هست.

حال اگر چیزی صلاح جامعه اسلامی باشد، اسلام این مصلحت را مقدم بر عاطفه قرار می دهد و این روح فرمایش آقای طباطبایی هست.

بیان آقای طباطبایی درست است اما ما نگفتیم که می خواهیم عاطفه را بچربانیم بلکه سوال ما این بود که عاطفه نه ۱۰۰ است و نه سفر بلکه بین ۱۰۰ و صفر، منازل دیگر هم هست.

مستشکل می گوید لازم نیست اینقدر سخت بگیری و مستشکل میگه خدا در بحث قصاص میگه هم میشه قصاص کنی و هم میشه دیه بگیری و هم میشه عفو کنی ولی شما عفو را بچسب و مستکشل قصاص را رد نمی کند بلکه می گوید شما بجای گرفتن جان آدمی، عفو کن و یا دیه بگیر.

بعبارتی بیان آقای طباطبایی درست است اما تمام نیست.

در خصوص حد زدن اسلام می گوید همین که شبهه در بحث حد آمد وسط، حد ساقط می شود.

تدرا الحدود بالشبهات.

اسلام دلش می خواهد مجرم را فراری بدهد و مذاق اسلام بر مچ گیری نیست بالاخص در بحثهای قضا.

 

=====================================================================================

ادامه پاسخ به شبهه وارد شده در خصوص خشونت در احکام جزایی اسلام

چرا احکام جزایی اسلام خشن است؟ (جلسه چهارم)

دانلود فایل صوتی شب اول ماه مبارک رمضان-سه شنبه ۱۳۹۳/۴/۰۷

استاد عزیز در جلسه اول ماه مبارک رمضان در ادامه مبحث افساد فرمودند: مستشکل  نمی خواهد بگوید در دین شما قوانین خشن وجود دارد بلکه می خواهد بگوید اصلا ناف این دین را با خشونت زده اند.

نه فقط قصاص وحدود بلکه در دین شما امر به خشونت بزرگی مثل جهاد وجود دارد.طلاق مجاز دانسته شده امر به معرووف تان مرحله ای دارد به نام زدن  و مرحله ای به اسم قتل . سرتا پای این دین با خشونت گره خورده.

یک جوری طرف مقابل جلوه داد که خشونت را جرم وبدی  وضد ارزش مطلق جلوه داد

برخی در مقابل این شبهات از همان اول سپر انداختند که نه دین ما خشن نیست با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود و . . . یک جوری جلوه دادیم که انگار هرجا درشتی بکنیم بد است.

برادر ما نوکر لسان ادله هستیم . کتاب خدا خدا را فقط مهربان معرفی نمی کند:اعلمو ان الله شدید العقاب و ان الله غفور رحیم.

آیادر دین شما سختی راه ندارد؟ هفده ساعت تشنگی . . . کتب علیکم القتال و می دانم بر شما سخته  و هو کره لکم …  اصلا خدا می خواهد بگوید شما چرا بهترین امت هستید چون تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر …..آیه ۲۵۱ سوره بقره :ولولا دفع الله الناس . . . لفسدت الارض ولکن زو فضل عن العالمین  .: برادران مراقب باشید در برابر نص اجتهاد نکنید مطلبی که صریح در قرآن آمده. . . . خشونت اگر از طرف رونها باشد اسمش هست دفاع از دموکراسی و درست است  اما اگر از  طرف شما باشد اسمش میشه خشونت و نادرست است. . . لکم دینکم و لی دین  دین یعنی برنامه  اون چیزی که شما بهش می گید سبک زندگی .

ما باید حکم به ما انزل الله بکنیم .:در این دین در این برنامه ما حتما خشونت داریم اما خشونتی داریم که خدا پای آن را امضا کرده است پیغمبر پای آن را امضا کرده است حبس داریم برای طبیبی برای عالمی که به طب وعلمش خیانت بکند.  خشونت حتی اگر با تبصره هایی به اقل مقدار در مقام اجرا برسد در دین ما هست بله خدا بسیار سعی دارد قانون را باز بگذارد بسیلر سعی دارد مجرم را کمک کند که در برود ولی اگر هر کاری کردیم نشد اگر آمد اقرار کرد وقتی محرز شد حتما باید اجرا شود واصلا نباید اغماض شود . . . حکم خدا باید اجرا بشود ولو مجرم شخص خیلی بزرگی باشد وما اصلا قلبا راضی به قصاصش نباشیم. . . در پاسخ به سوال یکی از حاضران در مورد اقدام نکردن ما علیه فرقه داعش:  این دین پرچم دار دارد حاکم دارد رهبر عزیز انقلاب فرمود مرجعیت عراق خودش می تواند این غاءله را جمعش بکند .غیراز این باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود(پایان بحث افساد) وچند روایت :حضرت صدیقه اطهر سلام الله علیهافرمود اگر کسی روزه دارد ولی زبانش  این روزه به چه دردی می خورد؟…. امام صادق علیه السلام :افضل الجهاد الصوم  فی الحر

Comments are closed.